تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ
من اینجا
با گوشه ای از خاطرات
با دلی از هم گسسته
و فكری پریشان
زانوی غم به بغل گرفته ام
آخر زندگی چیست؟
مگر بازی كودكانه ای كه پر از دعواس؟
پس من بازیچه ام
به هر كجا سر می نهم فرو میریزد
مگر نه اینكه زمین محكم است؟
پس چرا تاب مرا ندارد؟
كاش زندگی مرا ببیند
كاش روزگار تنهایم نگذارد
كاش نبودم
كاش نباشم

[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

امروز فقط از دلتنگی هایم برایت می گویم

از نابرابری ها از بی عدالتی ها

از حیواناتی که در کنارم فقط به فکر دام انداختن طعمه هستند

 دلم برای سادگی ها پاکی ها و خوبی ها تنگ شده

چرا هیچ کس نیست حرف دلم را بفهمد

مدتی است که سرم در می کند و بغض گلویم را گرفته

هیچ کس نیست که مرا ارام کند

چرا من باید باشم

به خاطر چی ... بایدبه خاطر  اشتباه به"  دنیا "امدن این قدر زجر بکشم

مقصر کیست به من بگو

وقتی به دفترم می روم به غیر از ناله و زجه زدن های مردم بدبخت و بیچاره چیزی به ذهنم نماید ولی افسوس که نباید بنویسم

امروز که خواستم بنویسم به من گفتند  که درستی ٰ، راستی و صداقت مرده است پس برای چه بنویسم

دل تنگم ارام بگیر و کمتر ناله کن

دیگر کسی نیست که در این غربت مهربانی کند

پس بخواب که بیدار شدنت فایده ای ندارد              بخواب                      بخواب

 

 


[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

خورشید که رفت بیا

چشم به راه آمدن توام،بیا، هر شب بیا

از ستاره ها نشان مرا بپرس

از مهتاب سراغ مرا بگیر

از سکوت کهکشان ها ، زمزمه ی مهرجوی مرا با خود بشنو!...

آن را که ما است،

آن را که دو نیمه را یک سیب کرده است،

آن که دو نیمه را یک خویش کرده است،

دریاب!


[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم


شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم


انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده


آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده


دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم


تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم


حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم


من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم


دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن


نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن


منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم


برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم


آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن


نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

 


[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 09:45 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 

عشق ، بیتابی یك روح تشنه ، نیازمند و نیمه تمام و مجهول و تنها و بیگانه برای یافتن

خویشاوندش ، آشنایش ، همجنسش ، نیمه’ دیگرش ، چشمه’ گوارایش ، وطنش ... عشق ،

راستین ترین و متعالی ترین احساس و نیاز انسان است.


[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

دیدی عشقی نبود در تارو پودش

دیدی گفتش عاشقه عاشق نبودش

امشب همه جا حرف از اسمون و مهتابه

تمام خانه ها بیداره ولی این خانه فقط خوابه

تو که رفتی این خانه فقط تب داره

بیا برگرد تا از عشقت نمردم

 تو که رفتی هوای خانه تب داره

داره از در و دیوارش غم عشق تو می باره  

 


[ شنبه 30 اردیبهشت 1391 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
چه چیز بهتر از سکوت است؟!
[ شنبه 30 اردیبهشت 1391 ] [ 03:01 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

فاصله ها...

دل شکسته ام، از تکرار حادثه ها به دنبال مرهمی هستم

تا رد پای زخمی را بزدایم .

می خواهم فاصله ها را به فراموشی بسپارم و امید را به خانه کوچک قلبم دعوت کنم.

اولین امید من آن وجود پاک توست و

آخرین امید من نگاه توست...


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم


ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی ای نگاهت باده ای در جام مینایی آه ای شهزاده ی محبوب رویایی نیمه شب ها خواب می دیدم که می آیی


آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من دگر به پایان راه نیندیشم


هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تورا هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

 

جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه را حقا که به چشم در نیامد ما را

 


[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 05:29 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توأم

زیر آوار مصیبت یا که بارون با توأم

دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم

تو سکوت سنگی دنیا غزل خون با توأم

هر چی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر می خواد

خودت اونوقت ببین چقدر فراوون با توأم

سخت گرفته همه دنیا که تو رو رها کنم

تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توأم

تو زمستون سیاه و سینه سوز روزگار

سخته باور مثل جنگل تو بهارون با توأم

غرق موج عشقتم هرجا بری باهات میام

تو سکوت برکه و خروش کارون با توأم

هرچی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر می خواد

خودت اونوقت ببین چقدر فراوون با توأم

سخت گرفته همه دنیا که تو رو رها کنم

تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توأم

 


[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 05:28 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
زندگی باید کرد !
 
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری  سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم ............
روزگارت آرام ........
 

[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 02:26 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 

ای عشق شکسته ایم، مشکن ما را

این گونه به خاک ره میفکن ما را

ما در تو به چشم، دوستی می بینیم

ای دوست مبین به چشم، دشمن ما


[ سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

 

 

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت...

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت...

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد!

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت!


[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
چطور دلت اومد بری

بعد هزارتا خاطره

تاوان چی رو من میدم

اینجا کنار پنجره

چطور دلت اومد بری

چطور تونستی بد بشی

تو اوج بی کسیم چطور

تونستی ساده رد بشی

چطور دلت میاد بامن

اینجوری بی مهری کنی

شاید همین الان توام

داری بمن فکر میکنی

چطور دلت اومد که من

اینجوری تنها بمونم

رفتی سراغ زندگیت

نگفتی شاید نتونم

دلم سبک نشد ازت

دلم هنوز میخواد بیای

حتی با اینکه میدونم

شاید دیگه منو نخوای

بذار که راحتت کنم

از توی رویات نمیرم

میخوام کنار پنجره

بیادت اروم بمیرم

[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 11 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک