تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ

از نیمه های من، دهه ی پنجاه

با موی تو، سیاهی شب مُد شد

از زور می زدی وسط ِ گریه

و بچه ای دچار تولد شد

 

پنجاه و پنج مرتبه خون پاشید

یک مشت ماجرای پلیسی بود

از مادرم جنون زده در چادر

در صحنه ی شعارنویسی بود

 

بابا کنار مارکس قدم می زد

با لهجه ی شریعتی و قرآن

می خواستم که گریه کنم: مادر!

روی لبم صدا زده شد: ایران!!

 

از کوچه های تنگ فراریدیم

آتش زدند باقی مطلب را

زیرم کثیف بود و خودم گریه

شاید کسی عوض بکند شب را

 

میدان خون گرفته ی آزادی

بانگ کلاغ از سر ِ دلسوزی

در توپخانه پخش گل و بوسه!

در انقلاب، شادی پیروزی

 

جمع ِ نخورده مستی و استفراغ

آواز چند اسلحه ی روسی

تغییر اسم های خیابان ها

تسخیر چند لانه ی جاسوسی

 

تبلیغ ِ منع کردن ِ تبلیغات!

تا شادی ِ عدالت ِ تزریقی

از قتل شاه در ورق و شطرنج

تا تیغ روی گردن موسیقی

 

بابا نشست گوشه ی انباری

من ماندم و سکوت عروسک ها

مادر که چادرش به زمین افتاد

آژیر بود و حمله ی موشک ها

 

پشت چراغ قرمز طولانی

خون بود و جیغ خسته ی ترمز بود

تو گریه می کشیدی و سوسنگرد

در صحنه ی دو جور تجاوز بود!

 

بمب و شهید، مدرسه ام بودند

در سال های مرگ و فراموشی

دنبال ِ نفت گشتن ِ مادر بود

بابا کنار آنهمه خاموشی

 

بابای نان و آب نداردها

اسمی میان دفتر کاهی بود

از ابتدای قصه شبی تیره

تا انتهای قصه سیاهی بود

 

در فکّه و شلمچه و مجنون ها

با اسم های مختلفی مردیم

مستی پرید از سرمان وقتی

از جام ِ زهر ِ صلح! کمی خوردیم

 

پیمانه را شکست و شکستیدیم

مستی کشیده بود به بدنامی

چوپان که خواب ماند و به مسلخ رفت

در گرگ و میش، بوسه ی اعدامی!

 

خورشید خاوران سر کوهش مُرد

با چشمبند، خواب تو را بستم

پرشور و استوار نمایان بود!

بیلاخ شست در دهه ی شصتم!!

 

بر سر کلاه بود و کلاهی رفت

از نیمه های یخ زده ی خرداد

انگشت های 7 زمین خوردند

افتادم از تو در در دهه ی هفتاد

 

از رقص های قایمکی در باد

با ترس در میان عروسی ها

از حمل و نقل های عمومی تر

تا نصف شهر، دست خصوصی ها!

 

از سنگسار ِ لعنتی ِ گنجشک

تا ضربه ی جنون زده ی شلاق

من در کتابخانه پر از گیجی

از ربط دین به فلسفه یا اخلاق

 

شب ها نماز و صبح، خودارضایی!

شک کردنی به پاره شدن از خود

در کوچه نامه دادن و در رفتن

این هیچ ها، جوانی ِ من می شد!

 

من تیغ توی دستم و در اصلاح

از خون محض، بیشتری آمد!

از گفتمان حوله و چسب ِ زخم

در روزنامه ها خبری آمد

 

ما یار... یار... یار دبستانی...

ما کاشف جدایی شب از ماه

رویای ما نوشتن اسمت بود

بر صندلی خسته ی دانشگاه

 

بحث و کتاب خواندن ِ در کافه

سوهان به جای خالی ناخن ها

رگبار «تیر» در وسط ِ کوچه

معنای گفتگوی تمدن ها!

 

آتش گرفته بود شب غمگین

از رقص عاشقانه ی ما با باد

من توی انفرادی ِ بی رویا

تو توی کوچه های امیرآباد

 

بر گونه ات کبود ِ غروبی تلخ

از سیلی ِ رها شده ی «حاجی»!

در آسمان ِ ابری ِ دانشگاه

خورشید ِ بی تفاوت ِ اخراجی

 

برگشته بودم از همه چی تا هیچ

از من - کلاغ ِ قصه ی بی آخر -

از گریه ی یواشکی ِ بابا

در چادر گره زده ی مادر

 

برگشته بودی از من و از حرفت

از خانه های ساخته مان بر باد

هشتاد ضربه خوردی و خندیدی

خندید رو به ما دهه ی هشتاد

 

ما ناامید در وسط تریاک

ما در صفوف ِ! بستنی ِ قیفی

هر شب کتاب و فیلم پس از سیگار

هر روز، روزنامه ی توقیفی

 

یک سایه می خزید به تنهایی

در کوچه های جن زده با سختی

هر گوشه بحث ِ داغ ِ عدالت بود

تقسیم عادلانه ی بدبختی!

 

شب ها که گرگ بر سر ِ آغل بود

ما توی خواب های گمی بودیم

شش ماه پول برق، عقب افتاد

فکر انرژی اتمی بودیم

 

رویای نفت بر سر هر سفره

رویای چای، داخل سینی ها

ما محو پای تلویزیون بودیم

با انتخاب سیب زمینی ها

 

برگشته بودی و دل من می گفت

از روزهای یکسره طوفانی

می ساخت خواب رنگی ما با شوق

زنجیره های عاشق ِ انسانی!

 

من در صفی رها شده از تاریخ

خورشید داغ، روی سر ِ ظهرم

یک جای پای سبز که جا مانده

توی شناسنامه ی بی مُهرم

 

برگشته بودی و بغلم بودی

می سوخت دست من وسط ِ کوره

تا صبح پای تلویزیون با هم

مُردیم از تحمّل و دلشوره

 

فردای «بُهت و لرزه»... سکوت ِ محض!

فردای پاک کردن ِ امکان ها

فردای سوختن وسط ِ سیگار

فردای ریختن به خیابان ها

 

فردای پس گرفتن ِ یک رویا

فریادهای قابل تدریست!

فردای گاز ِ موذی ِ اشک آور

در چشم های قهوه ای ِ خیست

 

فردای تیر و عکس کسی در مشت

فردای اشک و چهره ی خون آلود

فردای گم شدن ته یک کوچه...

فردای ناپدید شدن در دود

 

فردای دستبند عروسی که...

فردای دستبند من از آهن

فردای رقص تو وسط ِ سالن

فردای انفرادی ِ شب با من

 

فردای بازجویی رویاهام

در برگه ای سیاه شده از درد

فردای قورت دادن یک بغض و

فردای خنده های تو با یک مرد

 

مادر که قرص می خورَد و غصّه

از باد سرد در دل تابستان

بابا که بی خیال تر از هر شب

خوابیده است داخل قبرستان

 

زندان چشم های تو و من که

یک عمر بی سبب پی ِ در گشتم

هر شب به سقف زل زدم و با درد

دنبال خاطرات تو برگشتم

 

برگشتم از گلوله و بی تابی

از سال های گریه و بی خوابی

شلوارکی سپید و گلی آبی

قنداق ِ زیر ِ بوسه ی مهتابی

 

برگشتم از دلی و تنی خسته

تا دست های درهم و پیوسته

آلوچه ای و مک زدن هسته

تا خواب در اتاقک ِ دربسته

 

برگشتم از تمام ِ جهنم ها

تا گریه در میان محرّم ها

تا زل زدن به چهره ی آدم ها

تا لحظه ی رها شدن از غم ها

 

پنجاه و پنج بار دلم لرزید

پنجاه و پنج بار زمین خوردم

بابا که ریخت آب خودش را دور!

مامان که قرص خورد... و من مُردم!...


[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 07:58 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

هر گاه که فکر میکنم برخاسته ام پایم به جایی میخورد و میافتم


هر گاه که فکر میکنم که برخاستن کاری است بس دشوار


 بر میخیزم وبه راهم ادامه میدهم


حالا بعد از یک بار دیگر به زمین خوردن برخاسته ام


 گرد و خاک را از لباسم پاک میکنم


ساکم را بر میدارم و به راه می افتم


این بار راهی را برمیگزینم که تو در مسیرش نباشی


 راهی که حتی جای پایت را باد جارو کرده باشد وبویت را باران شسته باشد


 دیگر وقتی که داری به زمین می خوری به من تکیه نخواهی داد


اعتماد در رابطه با تو مفهوم خود را برای چندمین بار از دست داده است


 و جایش را به تردید داده است . دهانت بوی دروغ میدهد


می خواهم از تو متنفر باشم


به همین سادگی



[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]


وقتی دلت شکست تنها و بی هـــــــدف

شب پرسه میــزنی از هر کدوم طـــرف

روزای خوبتو انکار میکنی

این واقعیتو تکرار میکنی 

اطرافیانتو از دست میدیُ

افسرده میشیُ از دست میریُ

دور خودت همش دیوار میکشی

افسوس میخوری سیگار میکشی

تن خسته ای ولی خوابت نمی بره

این حسِ لعنتی از مرگ بدتره

دل میکنی از این دل میبُری از اون

یک اتفاقِ تلخ افتاده بینتون

میبری از همه از هرکسی که هست

این حال و روزته وقتی دلت شکست


[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 01:25 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
هر روز پاییزه
Every day is autumn
هم دیدنی بودیی هم خواستنی بودی
هم چیدنی بودی هم باغچه مون گل داشت
زنجیر می خواستم دستتاتو بخشیدی
از من تا اون دستا هر دره پل داشت
پل بود اما ریخت گل بود اما مرد
عمر منم قد عشقت تحمل داشت
هر روز پاییزه هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه
 پنهونم از چشمات ماه پس ابرم
من کاسه صبرم این کاسه لبریزه
بارون نمی گیرم از دست زنجیرم
بی عشق می میرم من روز دیدارم
از دوستی پر من از دوس دلخور من
آجر به آجر من من پشت دیوارم
لعنت به این دیدار لعنت به این دیوار
لعنت به این آوار من زیر آوارم
هر روز پاییزه هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات ماه پس ابرم
من کاسه صبرم این کاسه لبریزه
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
تقاص
Vengeance
بختک رو زندگیمون افتاده پا نمیشه
با گریه هیچ دردی از ما دوا نمیشه
یا هی  دروغ گفتیم یا اشتباه کردیم
ما عشق هم نبودیم ما اشتباه کردیم
این قصه  اولش با غم شروع شده
پس باید  آخرش با غم تموم بشه
اینجوری بهتره حتما مقدره
تقدیر ما دو تا با هم تموم بشه
ما قرارمون بود از عشق هم بمیریم
حتی بلد نبودیم از هم به دل نگیریم
باید قبول کرد پای شکست وایساد
با هر گناه باید کلی تقاص پس داد
این قصه  اولش با غم شروع شده
پس باید  آخرش با غم تموم بشه
اینجوری بهتره حتما مقدره
تقدیر ما دو تا با هم تموم بشه

[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

پرچم سفید
White flag

زیر پرچم سه رنگ واسه پرچم سفید
مادرم دعا می کرد پدرم می جنگید
قلبمون اون روزا اینهمه ترک نداشت
دلمون شور می زد دستامون نمک نداشت
حالمون اون روزا اگه رو به راه نبود
عوضش امیدمون کسی جز خدا نبود
روزای در به دری شبای بمبارون
دنبال نفت بدو تو صف غذا بمون
دست خالی زیر گوله بارون بودیم
خسته بودیم اما مرد میدون بودیم
رفقای مدرسه ام هنوزم یادم میان
کاش می دونستم الان همکلاسیام کجان
خنده های خواهرم لاله بود و پژمرد
اشکای برادرم سیل شد دنیا روبرد
سیل خون جاری بود از عطش تا کارون
خیلیا خاک شدن زیر سقف خونه شون
حاج خانوم بهم میگه به دلم افتاده
پسرمظلومم پشت در افتاده
هنوزم بعضی شبا موج بمبه تو سرم
هنوزم خواب می بینم خونه ریخته رو سرم
8 سال زندگی با همین دردا گذشت
8 سال آزگار سخت بود اما گذشت
واسه پرچم سه رنگ زیر پرچم سفید
من هنوز معتقدم باز باید جنگید



[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:34 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

قطار
Train

دلت که می لرزید من با  چشام دیدن
تو زل تابستون چقدر زمستونه
هوا گرفته نبود دلم گرفتاون شب
به مادرم گفتم هنوز بارونه ... هنوز بارونه
قطار رد شدو رفت مسافرا موندن
مسافرا که برن قطار میمونه
توبرف بارونی قطار قلب منه
قلب شکسته من توبرف مدفونه
دونه به دونه غمی ریل به ریل شبم
غم توی خونه من هر شبومهمونه
امشب  بخوابه من بیدارم
من  شبو زنده نگه می دارم
بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم
یه شب که سردم بود به مادرم گفتم
هوا که سرد میشه یاد تو میفتم
طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست
تو زل تابستون توکوچه برف نشست
مسافرا شعرن تو برف وبارونی
قطار قلب منه چشمتوپنجره هاش
پنجره ها بستن مسافرا خستن
ببار تا دم صبح به فکر هیچی نباش
دونه به دونه غمی غصه به غصه شبم
کاشکی یه روز صبح شه کاش فقط ای کاش
امشب  بخوابه من بیدارم
من  شبو زنده نگه می دارم
بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم



[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:34 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

بگو مگو
Argument

توخیلی وقته خودتو میخوای بی ابروکنی
روتو ازم بگیری به هر کی خواستی روکنی
موندن و رفتنت دیگه فرقی نداره واسه من
اره روچون فروکنی چه در کشی چه تو کنی
چشم دنبال کیه حرف حساب تو چیه
برای چی خوشت میاد با من بگو مگو کنی
یه بی وفا مثل خودت یه صاف وساده مثل من
پیدا نمی کنی اگه دنیا رو زیر ورو کنی
توخیلی وقته خودتو میخوای بی ابروکنی
روتو ازم بگیری به هر کی خواستی روکنی
موندن و رفتنت دیگه فرقی نداره واسه من
اره روچون فروکنی چه در کشی چه تو کنی
 بخیه رو بخیه می زنم به تیکه پاره دلم
این همه وصله پینه رو چطور میخوای روفوکنی
چشم دنبال کیه حرف حساب تو چیه
برای چی خوشت میاد با من بگو مگو کنی
یه بی وفا مثل خودت یه صاف وساده مثل من
پیدا نمی کنی اگه دنیا رو زیر ورو کنی



[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:34 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
خواب بعد از ظهر
An afternoon nap
عمر زندگی کوتاست مثل شعله کبریت
عمر هر چی غیراز عشق مثل عمر کوتاهه
همسفر  شدن مثل دربدر شدن خوبه
پس قدم بزن با من بین راه وبیراهه
من که قلب کوچیکم بی توکاسه خونه
منکه کاسه چشمم جز تواز کسی پر نیست
دوست داشتن یا عشق دوست دارم با عشق
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست
عشق چند قدم راهه از اتاق تا ایوون
عشق دستته وقتی میز شامو می چینه
مثل خواب بعدازظهر تلخه اما می چسبه
مثل چای بعد از خواب تلخه اما شیرینه
من که قلب کوچیکم بی توکاسه خونه
منکه کاسه چشمم جز تواز کسی پر نیست
دوست داشتن یا عشق دوست دارم با عشق
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست
از پرنده تا لونه از کویر تا بارون
از اتاق تا ایوون عشق بهترین راهه
اسمون تویی وقتی ماه داره می خنده
عشق من ببین امشب آسمون چقدر ماهه

[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:33 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
با من بمون
Stay with me
چشمات و باز کردی دنیام زیر و روشد
چشمات و بستی وباز تاریکیام شروع شد
موهات کهکشون و چشمات ستاره هاتن
منظومه های شمسی جفت گواره هاتن
کی بین مهربونا مثل تو مهربونه
نامهربونی با تو بد نیست بد شگونه
با من بمون با من بمون
با من بمون با من بمون
شب بود خسته بودم چشاموبسته بودم
خورشید سر زد ومن پیشت نشسته بودم
چشاموباز کردم دیدم ازت خبر نیست
دیدم برام تو دنیا از توعزیز تر نیست

[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:33 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
خوان هفتصد
Seven hundred round
این حریف خسته رو خسته تر نکن دیگه
این درای بسته رو بسته تر نکن دیگه
این همه سنگ نپاش این همه سخت نگیر
واسه عشق بمون واسه عشق بمیر
من باید چکار کنم منو باورت بشه
که یه کم تحمل و عاشقی سرت بشه
این چه راه و رسمیه این چه امتحانیه
خوان هفتصدم گذشت این چه هفت خوانیه
چشمات نمی بینن پاهات نمی مونن
دستات نمی گیرن این دست بی تابو
با من نمی خندی با من نمیخونی
قابل نمی دونی این چشم بی خوابو

[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
جوابم نکن
Do not reject me
جوابم نکن مردم از نا امیدی
شاید عاشقم شی خدا روچی دیدی
خیال کن جواب منودادی اما
عزیزم جواب خدا رو چی می دی
همین جوری اشکام سرازیر میشن
دیگه از خودم اختیاری ندارم
من از عشق چیزی نمی خوام به جزتو
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم
صبوریم کمه بی قراریم زیاده
چقدر بی قرارم من صاف وساده
عزیزم چقدر سخته دل کندن از تو
عزیزم چقدر تلخه کام من از تو
نزار زندگیم راحت از هم بپاشه
جوابم نکن مردم از بی جوابی
یه چیزی بگو پیش از اینکه بمیرم
به خوابم بیا پیش از اینکه بخوابی
شب از نیمه های زمستون گذشته
به خوابم بیا پیش از اینکه بمیرم
اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم
یه چیزی بگو بلکه آروم بگیرم

[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:31 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

–مردم آزار
Man – tormenting

خیلی وقته حرفامو از چشام نمی خونی
حالمو نمی پرسی دردمو نمی دونی
هم ازم گریزونی هم می گی دوسم داری
زخم می زنی اما از جذام بیزاری
دیر می رسی از راه اسم این زرنگی نیست
زود می ری اما این عادت قشنگی نیست
با خودت که درگیری از  همه طلبکاری
من که از تو دل کندم بس که مردم آزاری
هم می گی دوسم داری هم ازم گریزونی
حالمو نمی پرسی دردمو نمی دونی
با دروغ همدستی از غرور لبریزی
جای آبروداری آبرومو می ریزی
هفت خط ومرموزی مثل مهره ماری
مهربون شدی امروز باز چه نقشه ای داری
هیشکی ازتو راضی نیست از همه طلبکاری
من که از تو دل کندم بس که مردم آزاری



[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 01:31 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

هرچه به سوی تو دویدم ازت دورترشدم

من تشنه بودم وتو شدی سراب

من گریان بودم وتوشدی لبخند

من امدم  وتونبودی

روزی برسد توبیایی ومن نباشم

امابرقلبم نام توباشد

نام زیبایت


[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 04:32 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک