تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ

کاش از اول میدونستم تو مال دیگرونی
کاش از اول  می فهمیدم تو با من نمی مونی
کاش از اول میدونستم تو سهم من نمیشی
کاش می فهمیدم که تو از عشق من گریزونی
از فکرو قلبم تو نمیری که به همین زودی
تو اون فرشته ی پاکی که من فکر می کردم نبوودی

کاش از اول میدونستم تو مال دیگرونی
کاش از اول  می فهمیدم تو با من نمی مونی
کاش از اول میدونستم تو سهم من نمیشی
کاش می فهمیدم که تو از عشق من گریزونی
از فکرو قلبم تو نمیری که به همین زودی
تو اون فرشته ی پاکی که من فکر می کردم نبوودی
می دونم هر جا که هستی با هر کسی نشستیییی
به راحتی فراموشم می کنی تو به زودی
این همه عاشق بودم ..... تو نفهمیدی
با تو صادق بودم .....تو نفهمیدی
من که عاشق بودم .....تو نفهمیدی
با تو صادق بودم.... تو نفهمیدی

....

کاش از اول می فهمیدم تو مغروری

 

کاش می دونستم از دنیای من دوری

 

کاش آروم آروم از قلب من می رفتی

 

چه دروغای شیرینی به من میگفتی ی ی ی ی

 

.

 

این همه عاشق بودم ....تو نفهمیدی

 

با تو صادق بودم... تو نفهمیدی

 

من که عاشق بودم ...   تو نفهمیدی

 

با تو صادق بودم ...   تو نفهمیدی

 

من که عاشق بودم... تو نفهمیدی

 

با تو صادق بودم... تو نفهمیدی

 

من که عاشق بودم... تو نفهمیدیییییییییییی

 

با تو صادق بودم... تو نفهمیدی


می دونم هر جا که هستی با هر کسی نشستیییی
به راحتی فراموشم می کنی تو به زودی
این همه عاشق بودم ..... تو نفهمیدی
با تو صادق بودم .....تو نفهمیدی
من که عاشق بودم .....تو نفهمیدی
با تو صادق بودم.... تو نفهمیدی

....

کاش از اول می فهمیدم تو مغروری
کاش می دونستم از دنیای من دوری
کاش آروم آروم از قلب من می رفتی
چه دروغای شیرینی به من میگفتی ی ی ی ی
.
این همه عاشق بودم ....تو نفهمیدی
با تو صادق بودم... تو نفهمیدی
من که عاشق بودم ...   تو نفهمیدی
با تو صادق بودم ...   تو نفهمیدی
من که عاشق بودم... تو نفهمیدی
با تو صادق بودم... تو نفهمیدی
من که عاشق بودم... تو نفهمیدیییییییییییی
با تو صادق بودم... تو نفهمیدی

 

 


[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 12:47 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
آرزو میـکنمـْ روزیـ را کهـ بدانمْـ انسانـ سازیـ از خود سازیـ آغاز میـشوَد ..
روزیـ کهـ بیـ گُذشتـ باشمـ در برابر ضعفـ هایـ ریز و دُرشتمْـ.
روزیـ کهـ اندازهـ بگِیرمْـ فاصله یـ حرفـ و عملـ امـْ را ..
روزیـ کهـ بکوشمـ پُر کُنمْـ اینـ فاصلهـ را ..
" آرزو میـ کنمـ روزیـ را کهـ انسانْـ باشمْـ !! "

[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 11:01 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 07:46 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب  برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم


[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

سوختَمـــــــــ ـ ـ ـ باران، بِزَن،

شایَــــــــــد تو خاموشَمـــــــــ کُنیــــــــــ ـ ـ ـ

شایَــــــــــد امشَبــــــــــ سوزشِــــــــــــــ این زَخمـــــــــ ـ ـ ها را کمــــــــــ کُنیـــــــــــــ ـ ـ ـ

آه باران، مَن سَراپایــِـــــــ ـ ـ وُجودَمــــــــــ آتشـــــــ ـ ـ استـــــــــــ ـ ـ ـ

پَس بِزَن باران،

بِزَن،

شایَــــــــــــد تو خاموشَمــــــــ کُنیــــــــــ ـ ـ ـ

 


[ شنبه 30 اردیبهشت 1391 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

اولین و آخرین امید من چشم گریونم هنوز منتظره


تا كدوم لحظه باید گریه كنم انقدر كه سوی چشم من بره


اشكی كه به خاطرت رو گونم قطره قطرش واسه من مقدسه


ای قشنگ ترین ترانه ی خدا واسه من بمون كه قلبم بی كسه


این دنیا مثل شب تاریكه بی تو


شب به شب نزدیكه بی تو غصه و غم داره بی تو


دلتنگم خسته از درد جدایی عشق من بگو كجایی


پس كدوم لحظه میایی


واسه ی رسیدنت دقیقه ها  دارن از همدیگه سبقت میگیرن


وقتی كه به آخر خط میرسن باقی راهو غریبونه میرن


شاعر تموم درموندگیام دل عاشق از نبودنت پره


دل بی قرار و گریه دار من تا نبودنت روزا رو میشمره


[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]


وقتی که باز صدای آب می پیچه توی کوچه‌ها
پر میشه از عطر گل ها … انگار تموم دنیا

میشکفه غنچه گلی … در آرزوی زندگی …
براش همین کافیه که بهش بگن تو خوشکلی …

نگاه گل به آسمون … یه دم کنارش ننشست
به بوته خار دم دست، دلش رو یک نفس نبست

چی شد، چرا این راه به سراب است …؟؟!!
این همه، خام و سست و خراب است …!!!؟

یه روز یکی دید گل رو، خواست بچینه تاج سر و
تیزی تیغ ها رو که دید… عقلش بهش گفت که نرو

گل به خار گفت که چرا نمیشی از من ، تو جدا؟؟!
برو میخوام تنها باشم… تو خیلی زشتی به خدا…!!

یه صبح سرد خیلی زود… بوته خار اونجا نبود
با همه عشقی که داشت… با دلی که شکسته بود

چشمای گل یه وقتی دید که دستی اونو از شاخه چید
نگاه گل هر جا که گشت… بوته خاری رو ندید…!!

چی شد، چرا این راه به سراب است …؟؟!!
این همه، خام و سست و خراب است …!!!؟


[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 04:11 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
اینجـــآ زَمیـــن اَســـتــ

رَســمــِ آدمهــآیَشــ عَجیــبــ اَســتــ

اینجــآ گـُـم کــه بِشـَـوی

بـِـه جــآی اینــکه دُنبــآلتــ بِگـَـردَند

فرآموشـَـتــ می کُننـَـد

عآشـِـق کــه بِشـَـوی

بــه جــآی اینــکه دَرکــَتــ کُنــند مُتَهَمَــتــ می کُننــَد

فَرهَنــگــِ لُغــتــِ اینجــآ چیــزی از

عِشــــــق و اِحســــــآس وغــُــــرور سـَـرَش نِمی شـَـوَد

زیــآد کــه خــوبــ بآشــی زیــآدی می شـَـوی

زیــآد کــه دَمِ دَســتــ بآشــی تِکــــــرآری می شـَـوی

زیــآد کــه بِخَنــدی بَرچَســبـِـ دیوآنـِـگی میخـُـوری

و زیــآد کــه اَشــکــ بِریــزی... عآشــِــــقی..!!

اینجــآ بآیــد

فـَـقـَــــــط ...

بــرآی دیگــرآن نَـفــَــــس بِکِشــی...!!!
 

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
چقدر حرف هستــــ

و من سكوتــــ میكنمـ ...

آمدنتــــ رآ سكوتــــ كردمـ

داشتنتــــ رآ سكوتــــ كردمـ

رفتنتــــ رآ سكوتــــ كردمـ

انتظآر بآزگشتتــــ رآ همـ ...

حالا نوبتــــ توستــــ

بآید در سكوتــــ ...

بهـ تمآشآ بنشینے

سوختنمـ رآ ...
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 07:05 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
تــو ڪور بودے و مَـــن کَر و لال…

مـَـن برایت دَست تڪان دادمـــ وَ تـــو مَـــرا صِــدا زدے …

براے هَمیـن بود ڪه مـ ـا هَــرگز بهم نَرسیدیم …!!!
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 09:34 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

آهای تو که این همه دوری از من

                   این روزا در حال عبوری از من

آهای تو که فکر می کنی سوزوندی

                       دار و ندارمو با دوری از من .....................

طاقت نداری ببینی، می دونم

                           این همه طاقت و صبوری از من...............

ستاره ها میگن پشیمون شدی

                          میخوای بگی که غرق نوری از من ..................

  فکر نکنم بشه با صد تا دریا

                               این همه نفرتو بشوری از من..........................

 نمی دونم میخوای با قلب سنگی

    دل ببری بازم چه جوری از من؟


[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
دل دل دل دیوونه کی قدر تورو می دونه 
عشق نیست حال تو ویرونه 
اونکه که تو دلم جاشه با عشقی که تو چشماشه 
ای کاش که مال من باشه 
این دل ماله تو بود اما از تو چه سود 
وای از رفتن تو وای از دنیایه سود 
عاشق تماشا کن مرا گاهی 
تا دلت شاید سوی من آید اگر خواهی 
تا عشق آید به همراهی 
دل دل دل دیوونه کی قدر تورو می دونه 
عشق نیست حال تو ویرونه 
اونکه که تو دلم جاشه با عشقی که تو چشماشه 
ای کاش که مال من باشه 


[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 04:29 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
وقتی تو باشی ؛ زندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناست !
وقتی تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی !
وقتی تو عزیز دلم باشی ؛ همدمم باشی ؛ سر پناهم باشی ؛ طلوع آفتاب برایم آغاز یک روز پر خاطره دیگر با تو است !
تو هستی ، برای من هستی ، تا آخرش همه هستی ام هستی !!!
حالا من هستم و یک عشق پاک در قلبم !
وقتی تو باشی ؛ عشق در وجودم همیشه زنده است ، میتپد قلبم تنها برای تو و می گذرد لحظه ها به یاد تو و می ماند برای همیشه یک عشق جاودانه در قلبهایمان !
وقتی تو گل من باشی ؛ باغچه خشگ قلبم بهاری می شود ، این دل از عطر و بوی تو پر از محبت و صفا می شود !
وقتی تو عشق من باشی ؛ این چشمها برای دیدن تو بی قرار و بی تاب می شود ، حضور تو در کنارم تنها آرزو می شود !
وقتی تو همدمم باشی ؛ دیگر تنهایی با من بیگانه می شود ، غم و غصه های دنیا در قلبم فراری می شوند !
تو باشی ؛ عزیز دلم باشی ؛ عشقم باشی ؛ دنیا برایمان بهشت همیشگی می شود !
وقتی تو باشی ؛ وقتی تو همه زندگیم باشی ، این دل فدای قلب مهربانت می شود ، چشمهایم همیشه منتظر دیدن چهره ماهت میشود !
وقتی تو باشی ؛ من نیز هستم ، زیرا تو درون قلبم هستی !
پس با من باش ای عشق جاودانه ام ؛ بیا تا با هم بخوانیم ترانه عاشقانه ام را که برای تو سروده ام !
ای تو که بی تو بودن برایم خواب همیشگی است !

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 07:11 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

 مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند. مرد گفت: “من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.”


[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

نمی دونم چی باید گفت از اون حرفای شیرینت


نمیشه باورم حالا از این چشمای غمگینت


همیشه ترس تو این بود که من با تو نمی مونم


می گفتی باش کنار من بدون تو پریشونم


نمی گیری سراغ از من کسی که تو خداش بودی


کسی که با تو عاشق شد تو آهنگ صداش بودی


دلم تنگ صدای تومی خوام باشم کنار تو

دل زخم خورده عاشق

هنوزم چشم به راه تو

چه دلتنگم چه دلتنگمدارم

با غصه می جنگم

چه دلتنگم چه دلتنگمدارم با غصه می جنگم

دارم

با غصه می جنگم

تمام حرف من با تو با عکس و جای خالیته


حالا من موندم و یادت مگه این حرفا


حالیتهمگه این حرفا حالیته



چه نا آرومه قلب من


چه بی تابه دل و جونم میخوام از تو خبردار شم


کجا هستی نمی دونم

چه دلتنگم چه دلتنگم

هنوز بی تاب بی تابم

دارم با غصه می جنگم


دلم تنگ صدای تومی خوام باشم کنار تودل زخم خورده عاشق 

هنوزم چشم به راه تو


چه دلتنگم چه دلتنگم دارم با غصه می جنگم چه دلتنگم چه دلتنگم دارم با غصه 


می جنگم


دارم با غصه می جنگم


[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 05:35 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک