تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ

من همیشه با تو بودم

بی ریا با صداقت

هر چی داشتم

هدیه کردم به چشات

بدون منت

من تو با هم بودن رو

یه روزی آرزو داشتیم

توی باغچه محبت

گل عشقمون کاشتیم

اما تو گل شکستی

با غرور خود پرستی

کاش از اول می دونستم

که تو دل به من نبستی

درد دل هامو به جز تو

من به هیچکس نمی گفتم

ساده بودم ندونستم

یه روز از چشات میفتم

حالا رفتی تنها موندم

با خیالت توی رویا

من کویر خشک پیرم

اما تو همیشه دریا

وقتی قصه مو شنیدی

دل تو ازم بریدی

هر چی گفتم

نرو برگرد

چشاتو بستی ندیدی

ای پرنده ای زمینی

ای مسافر ای قدیمی

تو که مرگ منو دیدی

چرا از پیشم پریدی

 


[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

می خوام برم پا ندارم
می خوام نرم جا ندارم
گریه كنم دل ندارم
داد بزنم نا ندارم
بودنم با تو حرومه
دیگه همه چی تمومه
آخ که این لحظه چه شومه
چه شومه

من دلم تنگ میشه
تو دلت سنگ میشه
نذار این تنگ بلور
بشكنه با این غرور


میخوام برم پا ندارم
می خوام نرم جا ندارم
گریه كنم دل ندارم
داد بزنم نا ندارم
بودنم با تو حرومه
دیگه همه چی تمومه
آخ که این لحظه چه شومه
چه شومه

من دلم تنگ میشه
تو دلت سنگ میشه
نذار این تنگ بلور
بشكنه با این غرور

من دلم تنگ میشه
تو دلت سنگ میشه
نذار این تنگ بلور
بشكنه با این غرور


[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
سخته حرفم ولی باید رفت،دیگه،تمومه، دیگه بریدم ...
دیگه،خستم از این که هرچی،هی اومدمو،نرسیدم...
سخته حرفم ،ولی باید بدونی خستم...
ولی باید بدونی که میرم...
با یه یادگاری رو دستم...
با یه یادگاری رو دستم...
سخته رفتن ،بس که سردم،من حرفه دلای شکستم...
من با هر،خاطره با غم،میرم با اینکه وابستم...
سخته رفتن،تلخ حرفم ،ببین من درارو بستم...
من از غروب جُمعم ،حتی از سکوت صبحم ...
خسته اااااام....

سخته حرفم ،رسیده وقت رفتن...
به یاد اون روزا که اسمت هر یه سطر دفتر، نقش میبست ...
چشم با اشک خیره است به ،فردایی که توی زندگیم یه بخش دیگست....
من نمیدونم، بهت نمیومد ،که خودتو بکشی کنار از کنار من تو بری گلم....
نخواستی بفهمی اینو که من عاشقتم ،فهمیدم حق میدم بهت تو باشه بخند...
به من ؟ واقعا که حق داری بخندی ،که با اون نگاهت منو به رگباری ببندی....
که ،بدتر از صدتا گلوله سُربه داغه ،با تو فک میکردم که طلوع صبحه اخه...
تا وقتی بودی توی زندگیم من غم نداشتم ،واست تا جایی که تونستم من کم نزاشتم...
البته خودم میخواستم اینا منت نیست ،ولی با تو بودن واسه من مـِنبعد ریسکه...
دیگه با خاطرات با تو خوشم، پس چون که حتی فکر بی تو بودن کشنده است...
بزار بگم اخرین سطرمو بخونی ،من میرم تا شاید تو قدرمو بدونی...

سخته رفتن بس که سردم،من حرفه دلای شکستم....
من با هر ،خاطره با غم ،میرم با اینکه وابستم...
سخته رفتن تلخ حرفم، ببین من درارو بستم...
من از غروب جُمعم ،حتی از سکوت صبحم ...
خسته ااااام....

سخته حرفم ،رسیده وقت رفتن،گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف اول...
حس میکردم اَخیرن حرفات با خراشه،اونجا بود که فهمیدم این غصه آخراشه...
وقت رفتنه و وقت دفن قلبمه،و خودت میدونی تمومه الکی جو نده...
حرفهای تلختم که نمکه زخممه،و تنها دل خوشیم به قلمه دستمه...
و باز منمو حصرت اینکه دوباره تنهام،و از خدا حالا میخوام من دوباله پرواز....
میدونی چند بار گفتم که تو مال من باش،بگذریم ،دیگه ز دستم در رفته شماره دردا...
تو که میدونستی من تکیه گاه محکمت،بگو با من چرا د اخه نوکرتم...
من که هر دقیقم وابسته به دقیقه ی تو بود،من که حتی لباس تنم به سلیقه ی تو بود...
منی که دست هیچ کسی رو با وجودم نمیگرفتم،تو باعث شدی که توی قلبم بمیره نفرت...
رسیده وقت رفتن ،هرچند من از دلت خیلی وقت رفتم....
باشه تو بردیو اینا برات افتخارن،تو ختم عالمیو منم عـِنـدِ خامم...
فک نکنی اهل جبران یا انتقامم،خودم باید دقت میکردم تو انتخابم...

سخته رفتن بس که سردم،من حرفه دلای شکستم
من درده تموم دنیام ،که زخمامو خودم بستم
سخته رفتن تلخ حرفم،ببین من درارو بستم
من از غروب جُمعم،حتی از سکوت صبحم
خسته ام...
خسته ام...
خسته ام....

[ جمعه 19 آبان 1391 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

 

هر روز عمرم از دیروز بد تره

عمری كه هر نفس بی غم نمی گذره

دلگیر و خسته ام، بی روح و ساكتم

نبضم نمی زنه، پلكم نمی پره

می دونم، امشبم از خواب می پرم

از گریه ، تا سحر خوابم نمی بره

این زنده موندنه،بازنده موندنه

بی دوست،زندگی! مرگ از تو بهتره

اون روبروم داره پرواز می كنه

می بینمش هنوز از پشت پنجره

هی دَس تكون می دم هی داد می زنم

اون سنگدل ولی هم كوره هم كره

حتی اگه من از این عشق بگذرم

قلبم شكسته و از حقش نمی گذره

دوران گیجی و سرگیجه گیت گذشت

محكم بشین دلم این دورِآخره


[ دوشنبه 15 آبان 1391 ] [ 08:57 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشق و مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تا
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریا

قسم خوردی بر ما ، که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت


گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت


هنوزم تو شب هات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری


[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 08:09 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

تقدیم به او كه نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد .

دلم برای كسی تنگ است كه آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و مهربانی هایش

را به بادم می آورد و دست های سپیدش را به آب می بخشید

و شعرهای خوشی چون پرنده ها میخواند...

آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند.

در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ،

نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا

تا سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هایم را برایش بازگویم


[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 08:06 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

وقتی دلتنگی به یاد کسی باش که دوستت داره !

وقتی سکوت کردی یاد کسی باش که محتاج صداته!

وقتی غمگینی به یاد کسی باش که عاشق خنده هاته!

وقتی نا امیدی به یاد کسی باش که تنها امیدش تویی ...

|

[ چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 03:06 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

دلم تنهاس دلگیرم،
همش حس میکنم دارم بدون عشق میمیرم!
دلم تنهاس مجبورم،
فراموشت کنم حالا که از چشمای تو دورم!

تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی..
نمیفهمی، چه بی اندازه بی رحمی!
تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی..
نمیفهمی، چه بی اندازه بی رحمی!

تو میدونی، نفس گیره،
هوای بی تو بودن سخت دلگیره
تو میدونی، چقدر شومه،
هوای خونه ی مردی که از روی تو محرومه!

تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی..
نمیفهمی، چه بی اندازه بی رحمی!
تو میدونی ، تو خیلی وقته میدونی..
نمیفهمی، چه بی اندازه بی رحمی!

محسن چاووشی


[ چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان
مهربانی دست هات
...
نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟

[ دوشنبه 8 آبان 1391 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

چندین شعر زیبا درباره خیانت

من به یادت بودم
اما تو بی احساس
به منو احساسم
تو خیانت کردی باز
یادم از یادت رفت
بی صدا قلبم مرد
من شدم تنها تر
خاطراتت رو غم برد
بی هوس عاشق بود
این دل بیچارم
از هوس تو رفتی
من هنوز بیمارم
بی خداحافظ بود
رفتنت از پیشم
دور میشیو من
بی صداتر میشم
به تو مدیونم من
عشقو یادم دادی
عاشقت بودم من
تو به بادم دادی .


[ دوشنبه 8 آبان 1391 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

خیانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خیانت کرده ام .... آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خیانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خیانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خیانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی

امانت داده بودم دل
به دستانت نفهمیدی؟
چه آوردی به روز دل


[ دوشنبه 8 آبان 1391 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
گریه ام میگیرد....
وقتی میبینم که همه دنیای من ...
منت دیگری را میکشد...
[ چهارشنبه 3 آبان 1391 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک