تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ
 

من میروم و تورا تنها میگذارم

تو را با تمام خاطرات شیرینی که با هم داشتیم تنها میگذارم

کوله بارم را از خاطزات تلخم پر میکنم

تقسیم منصفانه ای است!!!

خاطرات شیرین برای تو،تلخش برای من

دیگر در کنار پنجره به انتظار منشین

در نبودنم اشک هم نریز

من...

بی مهری هایم راکردم

اشک هایم را ریختم

تحقیرهایم را کردم

ولی انتقامم را هنوز نگرفته ام

تو تاوان بدی هایت را دادی!!!

.

عشق سکوت است نه فریاد

بخشش است نه انتقام

رها کردن است نه اسیر کردن

ماندن است نه ترک کردن

خندیدن است گرچه چشمانت خیس اشک باشد

ولی افسوس...


[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

کی می گه گریه قشنگه حیف تو چشات ببارن

روی زخمای ترانه مرحم اشکو بزارن

من باید گریه کنم  من !!! نه تو که بوته یاسی

طفلی چشمای که یه عمری شدن از دست من آسی

اشکاتو بزار برای روزی که من دیگه نیستم

روزی که قدم از هر که بگیری می گه  نیستم

چه تحملی چه صبری

وقتی که از تو دوره دورم

وقتی که هیچ کی را ندارم که بشه سنگ صبورم

بخدا قسم که شکستم بخدا که پیره پیرم

سرنوشت ما همینه تو بمونی من بمیرم  

بغض فاصله شکسته صورت ترانه خیسه

 کاش می شد قصه ما را یکی از نو بنویسه

ماهی همیشه تشنه توی این اب گل آلود

بغضتو نشکن عزیزم گریه سرنوشت من بود

نه تو امدی نه بارون

هر چه چشم به جاده دوختم

توی حراجی گریه ساده اشکامو فروختم

 


[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

آن که به من میگفت دوستت دارم مرا در تنهاترین تنهاییم تنها گذاشت و رفت.

به من گفت میسپارمت دست باد

گفت پس میگیرم تمام حرف هایم را

گفت قلب من پیش دیگریست.متاسفم عزیزم!!!

ولی اگر مرا به دست باد بسپارد،باد مرا هر جا که بخواهد میبرد

گفتم تو تمام حرف هایت را صادقانه میزدی

گفتم باور ندارم قلبت پیش دیگریست.ولی رفت!!!

حالا ما ها میگذرد و من مانده ام و این جای خالی

کاش حرف هایت را گوش میدادم

همیشه میگفت به من وابسته نشو شاید...

شاید چی؟؟؟نمیدانم

حال هم بی دلیل رفت تا من بیشتر از این وابسته او نشوم

وقتی دروغ میگفت اشک در چشمانش جمع میشد

وقتی هم که گفت قلب من پیش دیگریست اشک ها را دیدم در چشمانش

.

عاشقی یه جور دلیله واسه بی خودی گریه کردن

عاشقی یه جور دلیله واسه تنها گریه کردن

ولی عاشقی دلیلی برای بی بهانه رفتن نیست.هست؟؟؟


[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

دلا تا نازکی و نازنینی برو که نازنینان را نبینی
در این رنگی دلا تا تو بلنگی نیابی در چنان تا تو چنینی
در آیینه نبینی روی خوبان که تا با خوی زشتت همنشینی
تو زیبا شو که این آیینه زیباست تو بی‌چین شو که آیینه است چینی
مشو پنهان که غیرت در کمین است همی‌بیند تو را کاندر کمینی
ز خود پنهان شدی سر درکشیدی ببستی چشم تا خود را نبینی
به لب یاسین همی‌خوانی ولیکن ز کینه جمله تن دندان چو سینی


[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
همه می گویند ماه زیباست ولی هیچ کس ندیدم که بگوید چرا او تنهاست !
بر دروازه ی شهر عاشقی نوشته اند:

معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز...

من از بوی نگاه نازنینت، خاطره ها دارم

[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 

عزیز

هیچ وقت غصه نخور.بگذار گذشته گذشته باشه

دعا کن.قدرت دعا بی اندازه ست

مهربونیاتو از هیچ کس دریغ نکن

کسی رو که به تو نیاز داره هیچ وقت تنها نذار

وسیع باش و تنها.    سربه زیرو سخت

گاهی برای خودت هم چشمکی بزن.   دستی تکان بده

رشته ی زندگیت رو به دستای امن خدا بسپار

        و یادت باشه:

اگه کاری رو همه ی دنیا نخوان ولی خدا بخوادانجام میشه

و اینو بدون که دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 09:24 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
 

 

آره بازم منم همون دیونه همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟!

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت!

حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ات نکنه

غم غریبی عزیزم سرد و شکسته ات نکنه

چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم

رفتیم تا اوج آسمون با ابرا هم سفر شدیم

از وقتی رفتی آسمون پر کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم !

حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته

من میدونم‌من میدونم همین روزاعشق من ازیادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی! با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش غم غریبیه

تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه!

میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشون بدرقه پاکی لحظه هات کنن

تنها دلیل زندگیم!

با یه غمی دوستت دارم...

[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
ها کن این زن دیوانه را به حال خودش

دلش برای تو، و غصه هاش مال خودش

رها کن این زن دیوانه را که معلوم است

به دست خویش کمر بسته بر زوال خودش

زنی که آمده از سرنوشت سیب و فریب

خودش جواب خودش! نه، خودش سؤال خودش!

زنی که «هیچ مگوی» و زنی که «هیچ مپرس»

زنی مخاطب آوازهای لال خودش

زنی به تردی آیینه ، سنگ تر از سنگ

شبیه بغض هزاران هزار سال خودش

زنی که هیچ به رؤیای آسمان نرسید

زن پرنده که پوسید زیر بال خودش!

[ شنبه 13 خرداد 1391 ] [ 09:14 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
سرزمین واژه های وارونه است

جایی که گنج " جنگ " میشود

درمان " نامرد " میشود

قهقه " هق هق " میشود

اما دزد همان " دزد" است

درد همان " درد " است

و گرگ همان " گرگ".
[ شنبه 13 خرداد 1391 ] [ 09:13 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

طلوعم کن  تو می توانی

شدم خورشید غرق خون

منو با چشمای نازت

 ببر تا مشرق رویا

تو خوب سوختن را می شناسی سکوت را از من بهتر

خلاصم کن از عشق که گاهی هست و گاهی نیست

 


[ جمعه 12 خرداد 1391 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 
 
فردا به‌ جای‌ آدم‌ ها به‌ راه‌ها و جاده‌ هایی‌ که‌ قدم ‌ها را به‌ انتظار نشسته ‌اند، نگاه‌ می ‌کنیم‌. به‌ شاخه‌ ای‌ که‌ می‌ داند گنجشکی‌ قرار است‌ روی‌ آن‌ لانه‌ بسازد و به‌ باد که‌ بال‌ کبوتری‌ را به‌ بازی ‌خواهد گرفت‌.

[ جمعه 12 خرداد 1391 ] [ 11:41 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 
  دهانت را می بویند

              مبادا گفته باشی، دوستت می دارم!

  دلت را می بویند

                     روزگار غریبــــــــی ست نازنین!

  و عشق را

   کنارِ تیرکِ راه بند

                تازیانه می زنند!

                      عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد!

    در این بن بستِ کج و پیچ سرما

    آتش را

           به سوخت بار

                                 سرود و شعر

                                                 فروزان می دارند!

   به اندیشیدن خطر مکن!

                      روزگار غریبـــــــی ست، نازنین!

   آن که بر در می کوبد، شباهنگام

    به کُشتن چراغ آمده است!

                     نــــور را در پستوی خانه نهان باید کرد!

آنک قصابانند

   بر گذرگاه ها ، مستقر

  با کُنده و ساتوری خون آلود

                      روزگار غریبـــــــــی ست ، نازنین!

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان!

                        شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد!

کبابِ قناری

 بر آتش سوسن و یاس!

                      روزگار غریبی ست نازنین!

ابلیس پیروز مست

 سورِ عزایِ ما را بر سفره نشسته است!

                       خــــــــــدا را در پستوی خانه نهان باید کرد


[ جمعه 12 خرداد 1391 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم
یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم
مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
خالی سفرمونو پر از شقایق میکنه
واسه موجهای سیاه دستا رو قایق میکنه

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

همیشه غایب من زخمامو مرحم میذاره
همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره
نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه
ایینه ها سیا بشه کور بشه چشم ستاره

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

خشم این پنچره خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه
نعره اسب سفید قصه مادر بزرگ
بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

[ دوشنبه 8 خرداد 1391 ] [ 09:07 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
من اینجا
با گوشه ای از خاطرات
با دلی از هم گسسته
و فكری پریشان
زانوی غم به بغل گرفته ام
آخر زندگی چیست؟
مگر بازی كودكانه ای كه پر از دعواس؟
پس من بازیچه ام
به هر كجا سر می نهم فرو میریزد
مگر نه اینكه زمین محكم است؟
پس چرا تاب مرا ندارد؟
كاش زندگی مرا ببیند
كاش روزگار تنهایم نگذارد
كاش نبودم
كاش نباشم

[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

امروز فقط از دلتنگی هایم برایت می گویم

از نابرابری ها از بی عدالتی ها

از حیواناتی که در کنارم فقط به فکر دام انداختن طعمه هستند

 دلم برای سادگی ها پاکی ها و خوبی ها تنگ شده

چرا هیچ کس نیست حرف دلم را بفهمد

مدتی است که سرم در می کند و بغض گلویم را گرفته

هیچ کس نیست که مرا ارام کند

چرا من باید باشم

به خاطر چی ... بایدبه خاطر  اشتباه به"  دنیا "امدن این قدر زجر بکشم

مقصر کیست به من بگو

وقتی به دفترم می روم به غیر از ناله و زجه زدن های مردم بدبخت و بیچاره چیزی به ذهنم نماید ولی افسوس که نباید بنویسم

امروز که خواستم بنویسم به من گفتند  که درستی ٰ، راستی و صداقت مرده است پس برای چه بنویسم

دل تنگم ارام بگیر و کمتر ناله کن

دیگر کسی نیست که در این غربت مهربانی کند

پس بخواب که بیدار شدنت فایده ای ندارد              بخواب                      بخواب

 

 


[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 18 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک