تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ
رسیدن به تو محاله
چه کنم فاصــــــــــــــــــــــــــــله مون زیاده تو سواری من پیاده
رسیدن به تو آره محاله داشتن چشمای آبیت خواب خیاله
هر جا که میرم رنگ چشاتو میبینم
به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمیرسم

[ پنجشنبه 8 تیر 1391 ] [ 08:24 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند
می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟

عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز
کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند!

در خودش، من را فرو خورده ست، می خواهد چه قدر
ماه را بیهوده پشت ابرها پنهان کند؟!

هرچه فریاد است از چشمان او خواهم شنید!
هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند…

آه!، مردی که دلش از سینه اش بیرون زده ست
حرف هایش را، نگاهش را، چرا پنهان کند؟!!

خسته هرگز نیستم، بگذار بعد از سال ها
باز من پیدا شوم، باز او مرا پنهان کند…”


[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
 

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟!

یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ی ایمان به تو کافر باشم

دردم این است که باید پس از این قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!


[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 

شاید باورت نشه ولی به اندازه تموم دنیا دلتنگتم ولی مجبورم این دلتنگیو عشقمو حتی از تو پنهون کنم از تویی که عشقمی زندگیمی هرچقد سعی میکنم بهت فکر نکنم نمیشه هر لحظه تو ذهنم هستی شاید اون روزا که کنارم بودی فقط یه خواب بوده یه رویای شیرین که خیلی زود به انتها رسید اینکه تو رویا زندگی میکنم ازارم میده چون وقتی به خودم میام دیگه نیستی منمو دردو با کلی خاطره

یادم بهم گفتی وقتی برف اومد میای بهم قول دادی ولی... بارها و بارها برف اومد و من در انتظار اومدنت ولی تو هیچوقت نیومدی ولی من به یاده تو وقتی برف میاد رو برفا قدم برمیدارم شاید فکر کنی من دیونم نه دیونه نیستم فقط عاشقم همین

تو دلم حرف زیاده ولی... فقط تو ذهن خودم زمزمشون میکنم

قبلا امید داشتم که میتونم تورو داشته باشم برای همیشه

ولی حالا فهمیدم این غیره ممکن تو فقط تو خیالو رویا ماله منی

بخند اره خنده داره خوشبحال اونیکه بعده من دستاتو میگیره

ایکاش پسر بودم حداقل میتونستیم تا اخرش باهم دوست باشیم

یادم این حرفو توهم بهم گفتی

از گذره زمان متنفرم بخاطر همچی ایکاش میشد زمانو نگه داشت

کاش؟؟؟

چرا همچی تو زندگیه من ایکاشه؟؟

به قول یاس کاشرو کاشتن ولی سبز نشد


[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

برام هیچ حسی شبیه تو نیست
 کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه

از این عادت باتو بودن هنوز
ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی انقدر حالم بده
که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو

منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه

                                                                     احسان خواجه امیری


[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 09:33 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

از خاطرات گمشده می‌آیم تابوتی از نگاه تو بر دوشم
بعد از تو من به رسمِ عزاداران غیر از لباسِ تیره نمی‌پوشم
در سردسیری از منِ بیهوده وقتی که پوچ و خسته و دلسردم
شب‌ها شبیه خواب و خیال انگار تب می‌کند تن تو در آغوشم
تکثیر می‌شوند و نمی‌میرند سلول‌های خاطره‌ات در من
انگار مانده چشم تو در چشمم لحن صدای گرمِ تو در گوشم
هرچند زیر این‌همه خاکستر، آتش بگیر و شعله بکش در من
حتی پس از گذشت هزاران سال روشن شو ای ستاره خاموشم
بعد از تو شاید عاقبتِ من نیز مانند خواجه حافظِ شیراز است
من زنده‌ام به شعر و پس از مرگم مردُم نمی‌کنند فراموشم


[ چهارشنبه 31 خرداد 1391 ] [ 08:54 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم

تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ

شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم

دیگه دیره دارم میرم چقد این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوسه شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم



[ جمعه 26 خرداد 1391 ] [ 04:13 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
     چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد

                          اشک وقتی زیباست که پر از عشق باشد

                                عشق وقتی زیباست که پر از درد باشد

                                          درد وقتی زیباست که برای تو باشد

                                                تو وقتی زیبا هستی که برای من باشی


[ جمعه 26 خرداد 1391 ] [ 04:06 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 

سخته کنار تو من، بمونم و نباشی

با هر نگاه تازه، بخوای ازم جداشی

 

حتی نفس کشیدن، بی تو برام عذابه

زندگی بی نبودت، حباب روی آبه

 

رفتن تو دوباره، غصه برام میاره

بمون نذار که بازم، دل بشه پاره پاره

 

سخته اگه ببینم، قلب منو شکستی

کنار عشق تازه ت، بی دغدغه نشستی

 

سخته بدون چشمات، طلوع صبح و دیدن

بدون لمس دستات، به تنهایی رسیدن

 

سخته ولی بدون که، دلم داره می میره

با هر نفس کشیدن، بهونت و می گیره

 


[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 

دوباره غمگینم، دوباره بی ریا

قدم بزن با من، ستاره ی تنها

 

قدم بزن شاید، که بغض شب وا شه

از اونور ابرا، ماهِ تو پیدا شه

 

ترانه بارون کن، شبای پاییزو

به خنده مهمون کن، منِ غم انگیزو

 

چقد کنار تو، قشنگه تنهایی

تو تلخ و غمگینی، تو اوج گیرایی

 

تو شکل رویایِ، منی که پژمرده

منی که احساسم، تو رنگ شب مُرده

 

تو هم دلت تنگه، تو فکر بارونی

تو هم یه روز میری، تو هم نمی مونی

 


[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

همه چی قشنگ و شاعرانه بود

من فقط ازت همینو یادمه

همه تلخیاتو می سپرم به باد

حالا که رفتن تو مسلمه

 

گرمی دست تو مال من نشد

اما نبض این ترانه ها چرا

واسه رفتنت عجولی خوب من

اما هیچوقت نمی دونم به کجا

 

همه چی پر از هوای عشقته

همه جا تویی که غوغا می کنی

آخرش بهم نگفتی چی شده

که منِ عاشقو رسوا می کنی

 

همه چیزی که تو یادمه تویی

تویی که ساده ازم دل می بری

وقتی پای عاشقی وسط میاد

چرا از روی غرورم می گذری؟

 

همه چی قشنگ و شاعرانه بود

من بدیهاتو به جونم می خرم

واسه این که بدونی دوست دارم

دارم از عشق تو ساده می گذرم

 


[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 04:20 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

شدی فال یه دیوونه که می خواد عاشقت باشه

تورو با خوب و بد می خواد، اینا تموم حرفاشه

 

اگه بدونه می خندی بهشتش این زمین می شه

بذار ببینه خوشبختی، زمینش آسمونی شه

 

یه دیوونه که مجروحه که تقدیرش پر از درده

مگر خوشبخت بشه اونکه، یه عمری آرزوش کرده

 

بدون از ته دل می خواد، تورو صاحب شعراشو

تو یه عمری شدی دنیاش، خودش گم کرده دنیاشو

 

من همون عاشق خسته م، که براش جنون قشنگه!

واسه خوشبختی رویاش داره با دنیا می جنگه!


[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 04:16 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
می دونم منو نمی‌خوای
نمی‌خوای، پیشم نمی‌آی
می‌دونم چشماتو بستی
زدی عهدتو شكستی
یاد وقتی بد نبودی
واسه خوبی سد نبودی
لحظه‌های با تو بودن
گریه با تو نبودن
ما و اون نم نم بارون
یاد گلهای تو گلدون
یاد اون غم قدیمی
یاد اون یار صمیمی
وقتی گفتی مهربونم
همه بلات بجونم
وقتی گفتی منو داری
دیگه هیچ غمی نداری
تازه آخرش كه رفتی
رفتنی كه برنگشتی
منو بی كس جا گذاشتی
تو قفس تنها گذاشتی
***
غم تو دربدرم كرد
عشق تو خاكسترم كرد
ولی هیچوقتی ندیدی
گریه‌هامو نشنیدی
تو ندیدی حال ما رو
حال عاشقای زارو
***
آخرش قصه تموم شد
عمر من بود كه حروم شد
***
آره رفتی مهربونم
ولی باز بلات به جونم
نمی‌خوام دلت بگیره
گرچه این دلم اسیره
برو خوشبخت شی الهی
آخرت نشه سیاهی
برو من هم دیگه میرم
راه تازه‌ای میگیرم
دیگه رو گل نمی‌خندم
راه قلبمو می‌بندم
تا كه یك روزی بمیرم
یه گوشه آروم بگیرم

***
اون زمون نیایی پیشم
نشی باز تو قوم و خویشم

[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر میخوابه با نغمه ی جدایی

ای پونه ها ٬ اقاقیا ٬ شقایقای خسته

کبوترا ٬ قناریا ٬ جغدای دل شکسته

قصه ی کهنه ی شما آخر اونو نخوابوند

ترس از لولو مرده دیگه پشت درای بسته

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

بارونای ریز و درشت و عاشق بهاری

ماه لطیف و نقره ای ٬ عکسای یادگاری

آسمون خم شده از غصه ی دور دریا

شبای یلدا پر از هق هق و بی قراری

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

روز و شبای رد شده چه قدر ازش شنیدید

چه لحظه هایی که اونو تو پیچ کوچه دیدید

وقتی که چشماشو می بست ترانه ته می کشید

چه قدر برای خواب اون بی موقع ته کشیدید

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

آدمکای آرزو ٬ ماهیای خاطره

دیگه صدایی نمی یاد از شیشه ی پنجره

دیگه کسی نیست که بهش هزار و یک شب بگم

رفت اونی که از اولم همش قرار بود بره

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

برف سفید پشت بوم بی چراغ خونه

دو بیتیای بی پناه خیلی عاشقونه

دیدید با چه یقینی دائم زیر لب می گفتم

محاله اون تا آخرش کنار من بمونه

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

پروانه ها بسوزید و دور چراغ بگردید

شما دیگه رو حرفتون باشید و برنگردید

یه کار کنید تو قصه های بچه های فردا

نگن شما با آبروی شمعا بازی کردید

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

تمام شب ها شاهدن ٬ چیزی براش کم نبود

قصه های تکراری تو هیچ جای حرفم نبود

ستاره ها خوب می دونستن که براش می میرم

اندازه ی من کسی عاشقش تو عالم نبود

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

از بس نوشتم  آخرش آروم و بی خبر ٬ رفت

نمی دونم همینجاهاس یا عاقبت سفر رفت

یه چیزی رو خوب می دونم این که تمام شعرام

پای چشای روشنش بی بدرقه ٬ هدر رفت

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

لالاییا مال اوناس که عاشقن ٬ دل دارن

شب و می خوان ٬ با روز و با شلوغی مشکل دارن

کسایی که هرچی که قلبشون بگه گوش میدن

واسه شراب خاطره ٬ کوزه ای از گل دارن

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

دیگه شبای بارونی ٬ چشم من ابری تیره

با عکس اون شاید یه ساعتی خوابم می بره

منتظر هیچ کس نیستم تا یه روزی بیاد

با دستاش آروم بزنه به شیشه ی پنجره

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

ته دلم همش می گه اگه بیاد محشره

دلم با عشقش همه ی ناز اونو می خره

من نگران چشمای روشنشم یه عالم

یعنی شبا بی لالایی راحت خوابش می بره ؟

من حرفمو پس می گیرم باز می خونم لالایی

اگه بیاد و نزنه ٬ باز ساز بی وفایی

انقدر میخونم تا واسه همیشه یادش بره

رها شدن ٬ کنار من نبودن و جدایی

لالالالایی شبای ساکت و پرستاره

کاش کسی پیدا بشه ازش برام خبر بیاره

آرزومه یه شب بیاد و با نگاهش بگه

کسی رو جز من توی این دنیای بد نداره


[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 08:55 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

هر طور دوست داری با من رفتار کن

ولی امیدوارم روزی بفهمی که داری در مورد من اشتباه می کنی


[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 18 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک