تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ

امشب کلبهء احساسم غرق است از کویر

امشب تمام دلم خشک است و
عطش بر لبانم داغ بسته..
ببار و صحرای دلم را
مثل آن روز ها
آبیاری کن..
دیگر برایش شعر نمی گویم
قلمم را شکست
و دلم زخم خورده است..
باران
امشب صدای شکستن دلم را
بر آسمان ندا کن
روی سکوی تنهایی هایم
غربتم را صدا کن
بانوی شهر قشنگ قصه ها
آنچنان من را شکست
که بند بند دلم از هم گسست
این شعر نیست
عاشقانه هم نیست..
این یک قصهء قدیمیست..
شکستن شیشهء دل است..
آسمان را بگو
با صدای هولناکش بغرد
باران ببار
شاید مرهمی باشد بر زخم دلم
کوچه های شهر من
پر شده اند امشب
از آه دلی
به گمان که هوا
امشب از هر شب„ سال
سرد تراست..
مثل رهگذران بی هدف
قدم میزنم
تا هضم شود..
بغضی که در گلویم رسوب کرده است...!
بغضم را امشب تنها
آسمان دید و عابری که بی خیال
از کنار واژه های خیس من گذشت..


[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

انگاری من زیادی ام ، دیگه واسه تو عادی ام
                                                        دیگه منو دوست نداری ، بگو واسه تو من چیم؟
چرا فرق نداره؟بود و نبود من برات …
                                                           دیگه تمومه عشقمون ، حرفی نمونده تو چشات
میخوام برم از پیش تو ، بازم نمیخوای بمونم
                                                                دوسم نداری بخدا ، دوسم نداری می دونم
چرا برات فرق نداره بهم نمیگی که نرو !
                                                       اونی که تنهات می ذاره هنوز دوست داره تو رو …
انگاری از گذشتمون ، از اون دل شکستمون
                                                            چیزی یادت نمونده و دلت می خواد بگی برو
دیگه بازی بسه میرم بدونی عاشقم
                                                          دیگه تو راحتی گلم ، تمومه من دارم میرم …

 

[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 08:58 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 02:28 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

دیر گاهیست كه تنها شده ام

 قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

 بازهم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من بی خبر است

 كه اسیر شب یلدا شده ام

 من كه بی تاب شقایق بودم

 همدم سردی یخ ها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنید

 تا نبینم كه چه تنها شده ام....


[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

 تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

 تنهایی را دوست دام زیرا تجربه كردم ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست....

تنهایی را دوست دارم زیرا....

در كلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار كشیدنم را پنهان خواهم كرد


[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 02:01 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

گاهی خیال می کنم زمن بریده ای

بهتر از من در دلت برگزیده ای

از من عبور می کنی و دم نمی زنی

تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای


ولی دیده ای...


http://s2.picofile.com/file/7163127953/Copy_of_3200_1_.jpg



دفتر خاطرات من پر شده از غم وحسرت


چند صفحه حرف نگفته، چند صفحه ماتم وغربت


تا به کی گوشه نشستن عکس فردا رو کشیدن


تا به کی رفتن و رفتن...


اما هیچ جا نرسیدن


یا که موندن پشت دیوار ویه توجیه


اینه بن بست

بسه رفتن...

http://s2.picofile.com/file/7178675050/Copy_of_315jwk4.jpg

مثل اون پرنده ایم که تو قفس فکر فراره


ولی وقتی میره بیرون، نمی دونه کی رو داره


[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
در میان باور همه که کوچه های عشق خالی از تک درخت های عاشق است، من درختی یافته ام که هر روز بر روی پیکره اش مشق عشق با نوک مهر می زنم، در میان باور همه که می گویند اگر از عشق بگویی سکوتی مبهم تو را قورت خواهد داد، ولی من با فریاد عشق در میان این کوچه باغ پر هیاهو فریاد زدم، فریاد زدم که دوستت دارم ای ستاره همیشه مهتابی من، چرا که در این کوچه ها تنها پروانه ها قدم می گذارند که رقص شاپرکها را به وادی عشق تنها به عشق هایی مثل تو تقدیم کنند. و به راستی که عجب رنگارنگ شدن از طبیعت عشق قشنگ است...

[ جمعه 24 شهریور 1391 ] [ 06:38 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

اومدی صد تا بهار دادی به من ، همه گلهاشو می یارم واسه تو

اومدی بردی منو به خواب عشق ، همه رویاشو می یارم واسه تو

اومدی تا دل من تو رو بخواد ، من تمناشو می یارم واسه تو

اومدی ماهو آوردی واسه من ، همه گلهاشو می یارم واسه تو


[ جمعه 24 شهریور 1391 ] [ 06:36 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

به تصویر قشنگ تو نگاه میکنم و به تو می‌اندیشم.
به محاسبه‌ی زمانِ درازکش روی یک تخت فلزی شاید و به محاسبه‌ی تو که در محاسبه جا نمی‌شوی!
جایی آرام، نشسته به صحبت، یا به فکر فرو رفته .به تصویرِی اکنونِ تو که می اندیشم شادمانم.

برای تو می نویسم.و از اینکه در این هیاهوی بی وقتی به یاد تو می‌نویسم شادمانم.
صفحات تقویم را که ورق می زنم روز تولدت را می‌بینم که پشت مبارکی چند روز بی‌نظیر پایان و آرام گرفته. آرام مثل روز تولد تو... مثل تولد تو... آرام مثل تو .از اینکه همهی تاریخها را به روز تولد تو محاسبه می کنم شادمانم
.
ثانیه ها که تند و تند می گذرند یادآورم می‌شوند که در گذشته‌ای نه چنداندور تو از جایی که بودی پایت را گذاشتی به جایی که قرار بود باشیم و من هنوز در جایی بودم که هیچ بخاطرش ندارم و این همه را او می‌دانست، می‌چیدو به تماشا نشسته بود و من و تو، ما، نمی‌دانستیم .امروز من از این همه... من از تولدت شادمانم
.
فکر می کنم نکند او قصه ی آدم و حوا را نوشت تا امروزمان را بیافریند،

نکند تمام این بازی ها، این دنیا چیده شده بود که روزی ترا پیدا کنم و مرا پیدا کنی و همه چیز را بخاطر بیاوریم و بسپاریم.
چقدر شادمانم...


[ جمعه 24 شهریور 1391 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
به عشقی که هنوز زنده است ، حواست نیست حواسم هست

منم اون که نفهمیده ، چرا با گریه هم خونه است

به این خونه که پر قصه است ، حواست نیست حواسم هست

عجیب و گنگه دنیامون ، با این که هم چی ساده است

داری دورتر می شی از من ، حواست نیست ... حواسم هست



دیگه ردی از آغوشم ، رو گل های لباست نیست

به این پژمردگی ها هم ، حواسم هست حواست نیست

چی کار کردی با احساست ، که هم اسمت شناست نیست

هم اون احساس دوست داشتن ، حواسم هست حواست نیست



رسوندمت به احساسم ، حضورت راه آخر بود

من اما بی خبر بودم ، تو دستای تو خنجر بود

تن من زخمی شد از عشق ، یه یادگاری پردرد

به یاد اون که یک روزی ، منو پابند و عاشق کرد

ولی خوشحالم از این عشق ، با اینکه سرد و پیرم کرد

یه احساسی به من داد که ، از هر احساسی سیرم کرد



دیگه ردی از آغوشم ، رو گل های لباست نیست

به این پژمردگی ها هم ، حواسم هست حواست نیست

چی کار کردی با احساست ، که هم اسمت شناست نیست

هم اون احساس دوست داشتن ، حواسم هست حواست نیست



دیگه ردی از آغوشم ، رو گل های لباست نیست

به این پژمردگی ها هم ، حواسم هست حواست نیست

چی کار کردی با احساست ، که هم اسمت شناست نیست

هم اون احساس دوست داشتن ، حواسم هست حواست نیست

[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ ردّی از خدا رو خاک
من سال‌ها عاشق شدم بی او .. یک حسِ بی تفسیر وحشتناک
.
من عاشق رفتار های تو .. این ترس بی‌اندازه از دینم
تو عاشق چیزی که پنهونه .. من عاشق چیزی که می‌بینم
.
بی هیچ اسمی می شه عاشق شد .. جادوی این دلداگی کم نیست
تا سیب‌های کال بی ‌تابند .. حوّای من! تقصیر آدم نیست
.
دور از تو افتادم ولی هر شب .. حس می‌کنم بسیار نزدیکی
خاموش شد فانوس من ای کاش .. عادت نمی‌کردم به تاریکی
.
بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ نامی از تو یا از من
بیدار کن این ترس پنهونُ .. این عادت هر روزه رو بشکن
.
[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم.

اما حالا بهت می گم، بی تو دارم کم میارم.

بهت نگفتم تا حالا، که بد جوری عاشقتم.

بهت نگفتم تا حالا، اما حالا بهت می گم.

داری کجاها می کشی، باز این دل دربه درو.

قشنگ مهربون من، اینجوری از پیشم نرو.

بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم.

اینکه چقدر آرزومه، پیش چشات کم نیارم.دلم می خواد باور کنی.

از ته دل می خوام تو رو.

وقتی می گم بمون، بمون.وقتی می گم نرو، نرو.

بری هزار سالم بشه.

چشم انتظارت می مونم.

بازم برای دل تو.

ترانه ها مو می خونم.

خودت می دونی که تو رو.

از دل و از جون می خوامت.لیلی عشق من شدی.

من مثل مجنون می خوامت.


[ سه شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

نمی خواد دنبال بهونه بگردی

من همه چیز را حس می کنم

بودن هات نبودن هات

گریه هات خنده هات

همه چیز را

عزیزم

می دونم دیگه دوس نداری باهام باشی

چون سردی سنگینی

برات عادی شدم به همین راحتی

عزیزم

شب ها تنها یاد تو باهامه

شیرینه ، ولی نبودنت سخته

بهترینم برای نبودنت بهانه نیار

که می دونم دوست نداری دیگه باشی

تو دیگری را به من ترجیح دادی نمی گم باهاش نباش خدا کنه خوش باشی ولی

غصه منو نخور شاید روزی برسه که برم

تنها تنها

یادته بهت می گفتم من به تنهایی عادت دارم نگذار که که بدعادت بشم

گفتی نه من همیشه باهاتم

دیدی که نموندی دیدی که هوس بودم دیدی که تنها شدم

ولی خوب تو ای دوست مهربون شادم که تا دیروز باهام بودی

 بدون دوست دارم همیشه خندون باشی

هر چند که بی تو خیلی برام سخته ولی بدون هر چه تو بخوای همون می شه می دونی

عزیزترینم امشبو به خاطر تو بیدارم گریه می کنم چون باید عادت کنم بدون تو بودن ها را

ای کوه دماوند من ای زیبای روی من برای من همیشه زنده ای اینو بدون

بعد از تو

فقط آرزو می کنم

دیگه احساس نداشته باشم و دیگه برای کسی نمیرم

و در آخر ای کاش نبودم

 


[ سه شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

من آمده ام

اما آمدنم هیچ سودی نداشت

اینجا بدون تو وبی حضور تو نوری ندارد

آمده ام اما هنوزهم تنهایم

هنوزهم بارانم

با خود هیچ نیاورده ام

جز یادت که همواره آرامش دل ویرانم است.

نمی دانم با کدامین کلمات دلتنگی خویش را بنگارم

تمام دلتنگی ام را در ((سلام)) خلاصه میکنم.

لبخند بهار رو به همه ی شما دوستای گلم تبریک میگم

آرزو میکنم با شکفتن هر شکوفه،شکوفه ای از آرزوهاتون باشه

راستی منوهم از یادتون نبرید.

این سروده هم عیدی من به شما:

آمده ام به تماشایت ای ماه ماهانم

اما اینجا سراسر شده است روزو آفتاب آفتابی

من با سبدی از ستاره ها آمده ام

اما اینجا سراسر شده است ابرو آسمان هم آبی است

من برای تو آمده ام

به شوق دیدارت آمده ام

تو که زیبایی شبهایم از توست

اما اینجا که نیستی همه جارا خورشید فرا گرفته است

کجایی ای مهتاب روشنم

از آفتاب روزهایم گذشته ام

تا در این خرابی ویرانی

تو را در ظلمت شیدایی پیدایت کنم

کجایی ای امید دریایی ام

سکوت ناب تنهایی ام

تو اگر نباشی

اینجا تنگ است برای نفسهایم

روز میشود برایم تاریک تاریک وهم آور

و تو برایم بمان

وتو برایم بمان

ای روشنایی شبهایم

ای همه آشنایی ام

ای همه سکوت، تردید لحظه های بی تابی ام

من برای تو آمده ام

به شوق دیدارت آمده ام

پس کجا پر کشیده ای...........


[ سه شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 10:31 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزیست که او دارد…

وقتی که میگویی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن…

شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود...

وقتی با کسی پیمان ماندن میبندی خود را وقف او کن شاید او همین یک فرصت را داشته باشد..


[ پنجشنبه 16 شهریور 1391 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 18 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک