تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ

دوری به قصدآزار نبود

وگرنه اینهمه سال پشت این پنجره منتظرت نمی ماندم

فراموش کردنت کار من نبود ونیست

خاموش نمیکنم هیچ شمعی را

مبادا گم کنی مسیر را

وچه خیال باطلی:

_تواصلا پای پیش بگذاری_

من باخته ام_ میدانم_ تنها باور نمیکنم!

به سرم می زند تمامش کنم

فراموشی گذرگاه خوبی ست

برای زمانی که آرزوی مرگ میکنی...

....

از این درد متروک

از این درد خاموش

که آرام

لابلای استخوان هایم تب کرده میترسم!

خوش خیم نیست غده ایی که می تپدازتو؛در سینه ام

"صدای باد میآید"

یک نفر فریاد میزد :خاموش کن شمع ها را

بوی دود می آید

آتش گرفته دامنم که گیج نیامدن های توست

هی چرخ می خورم

عادت کردم به این علامت های بیخودی...

عطر زنانگی ام را به بادها سپرده بودم

تا تو

شاید تو

پیدا کنی مسیر اینهمه سال انتظارم را

باید به نبودنت...

بودنم...

وزنده نبودنم...

تکیه کنم

دلتنگ توام که زودآمدی اما هر گز نرفتی

هنوز تورا باردارم

ای عجیب ترین حس دنیا

عصای پیری ام را کجا بردی؟!...

بالا می آورم همه چیز را

طعم این روزهابدجور تلخ شده

باران به دریا بودنش اکتفا کرده...

...

چه کسی بغض هایم را شانه خواهد کرد

تنهایم

وتنها تویی که بهم می زنی سرنوشت را

حال و

هوایم را

فرار کردم از حقارت این روزها

رقم زدم همه فصل ها را دوباره

اما

هیچ وقت زودتر اززمستان

نتوانستم به دنیا بیایم

چه حقارت سنگینی

کسی همیشه دیر برسد

وشاهد مرگ خوشبختی اش باشد

اما
باور نکند...


اما باور نکند....................

[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 10:42 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

واژه تنهایی را در قلبم ... نشانه گذاشته ام...

.

شاید روزی كسی بخواهد آن را بردارد .. و یا تلنگری به آن بزند..... اما من.... با تنهایی انس گرفته ام ..

.

تنهایی .. تنها رفیقیست .. كه تا ابدیت با تو خواهد ماند.... نامرد .. نیست.... آدمی زاد نیست....

.

تنهایی .. خود خود خودت هست................ تنهایی زیباست...... زیبااااااااااا...

. خدا تنهاست.............. خدا یكتاست........... خدا بی همتاست..........

.

من تا ابدیت با تو میمانم...... با تو ای دوست مهربانم..... مرا به خاطر بسپار...... منم... من...

.

شاید روزی ....... با وجود تو رها شوم.. به سوی مرگ................... مرگی سرشار از تو.. ای تنهایی...


[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

چون شعله های پر محبت شمع باش

 


[ دوشنبه 10 مهر 1391 ] [ 06:22 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

بوی بی معرفتی نمی دهد و رنگ فراموشی به خود نمی گیرد

اهلِ خیانت و دروغ نیست و نگاهش معصوم و کودکانه است

طعنه نمی زند و بازخواست و سرزنش نمی کند

مهر بانانه کنارم می نشیند و در سکوتِ دلگیر بی کسی ام،

مرا در آغوش می فشارد و با سرانگشت اشکهای دلتنگی ام را پاک می کند...

عشق و احساسم را حماقت نمی داند و هنگامی که از خاطراتم می گویم،

فقط لبخند می زند!

هر شب تا سحر مرا با خود به تماشای چراغانی قصرِ آسمان می برد و از همان بالا

تو را نشانم می دهد که مثل خودم تنهایی...

تنهایی ام را دوست دارم... زیرا:

"تنهایی را به خوبی می فهمد!"


[ دوشنبه 10 مهر 1391 ] [ 06:17 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 

حالا كه حوصلمون از خودمون سر رفته

حال كه قلبای شکسته رو به بدتر رفته

بزارین گریه كنم

 

تا میای بگی كه من با تو صداقت دارم

عمر من فاصله را پیموده است میون قلب حقیقت نیش خنجر رفته

سرزنش كردن من بیهوده است

در شناسایی پاكیزه دلان

سهم من از همه كمتر بوده است

روح من در قفس تن خسته

بغض راه نفسم را بسته 

  

بزارین گریه كنم

اشك بی تاب فرو ریختن است

حالا كه كویر دل سیر سراسیمه میخواهد در پی بی مژه اویختن است

حالا كه سینه من صفای آینه میخواهد

حالا كه موج سراب از حد فراتر رفته

از من از پیر فلك سینه پر كینه میخواد

 

 

 

بزارین گریه كنم


[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 11:31 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

برای تو ناز میکنم

برای تو که میخری به هر نگاه نافذت

و من دوباره شاد و شاد میان باد

در حریم یک حریر سبز

پابرهنه بر علفهای ترد

میان خنده های شاد تو

دست در میان بازوان یک نسیم سرد

میرقصم ..

برای تو ناز میکنم

برای تو که میخری به شعر های عاشقانه ات

به بوسه های عارفانه ات

به هر نگاه بی قرار و بی بهانه ات

برای تو ناز میکنم

برای تو به روی هر شکوفه ی طلوع صبح

دوباره پر،باز میکنم

دوستت دارم


[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

گاهی که راه میروم میان سنگفرشهای شکسته ی پیاده رو

روی هر برگ خشک بر زمین افتاده نقش میبندد خیال تو

سر بلند میکنم و زیر لب آواز میخوانم

در میان چشمان عابران نقش میبندد نگاه تو

دست پاچه میشوم به زمین میافتد دلم

خم میشود عابری که بردارد آن که از آن توست

بر میگردم به تو نگاه میکنم که همه جا هستی و من

شرما گین از حضور بی ادعایت

زنانگی میکنم میان نازهای همیشگی

صدای پایت که میآید از پشت سر

لبخند را میان اخمهای تصنعی پنهان میکنم و تو

که دست میبری میان گیسوان بهم ریخته ام

دلم آرام میشود و رام در عطر بی انتهای بودنت

چند شب دیگر تا نگاه تو مانده ؟

مهتاب را به سخره میگیرد نگاه تو

 

[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 06:03 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
دوستت دارم
به شمارش نشستم ...
یـــــــــــــک روز ...
دو روز ...
یـک هفته...
یــک ســـــال ....
یـــــــک عمـــــــــر ....
آری یک عمـــــــــــــــــــــــــــر
یک عمر به پای تو خواهم نشست
با مهربانی هایت خو گرفتـــــــــــــه ام
مرگ هم توان گسیختن عشق من را ندارد

و امروز را ...
امروز که روز توست
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را، در تار تار گیسوانت بپیچـــانم!
امروز که میخواهم، با فشار بوسه هایم ، لبان زیبایت را به بازی در آورم!
امروز که میخواهم، کمان ابروهایت، قلب کوچکم را نشانه گیـــــــــــــرد!
امروز که ...، نگاه ناز چشمان قشنگت، مرا بیخود از این زمانه می کند!

و امروز ...
از راهی دور، اما نزدیک تر از فشار دولب بر روی هــــم ...
با بغضی که از حسرت ندیدن چند ماهه ات به دل دارم...
با صدایی که از عمق وجودم بر آمیخـــــــــــته ...
سر بلند تر از همه عاشــــــــــــــقان

به تو میگویم ...
با هر دم و باز دمــــم ...
به تو ای عشق آسمانی من ...
به تو ای محکمترین تکیه گاه مشرقی ...
به تو میگـــــــــــــــــــــــویــــــــــــــــــــــــــــــم
امروز، فراوان تر از هر روز دیگر، دوستت دارم
 

[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

میان ابرها سیر می کنم


هر كدام را به شكلی می بینم

                                     

       كه دوست دارم


می گردم و دلخواهم را پیدا می كنم

 

میان آدم ها اما


كاری از دست من ساخته نیست


خودشان شكل عوض می كنند


بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ...

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش ...

 


[ پنجشنبه 6 مهر 1391 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]


خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

    

      به خواب می ماند.


پرنده در قفس خویش

         

    خواب می بیند.


پرنده در قفس خویش


به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد .


پرنده می داند


که باد بی نفس است


و باغ تصویری است .


پرنده در قفس خویش

            

خواب می بیند
[ پنجشنبه 6 مهر 1391 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

خدایا

منم همان خسته و دل شکسته

منم همان مسافر بی همسفر مانده

منم همان دل بسته به تنهائی های ناتمام

منم همان مرداب سکوت در جنگلی از هیاهو

منم همان قایق رو به غرق در اقیانوس غم

منم همان کتاب پر حرف اما نا توان در گفتن

منم همان اشک های خشکیده از نا امیدی

منم همان دوستدار یاران که همه فراری اند از من

منم همان درخت پر برگ و سایه دار٬ اما تبر خورده و ایستاده

منم همان خشکی منتظر امواج دریا

منم همان باور نکرده ز یاران

منم همان نگاه عمیق اما پر ز اندوه

منم همان موسیقی های غمگین

منم همان شعر های دل شکن از دنیا

منم همان ابر سیاه پر اشک اما٬منتظر بارش

منم همان خسته و دل شکسته از خویش

منم همان خسته و دل شکسته

منم همان ................


[ یکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

تولدت مبارک...!

تولدت مبارک...!

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه‌است واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده‌است

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون

[ چهارشنبه 29 شهریور 1391 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

من به بی سامانی ، باد را می مانم

من به سرگردانی ، ابر را می مانم

من به آراسته گی خندیدم

منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

سنگ طفلی  اما

خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

قصه ی بی سر و سامانی من

باد با برگ درختان می گفت

باد با من می گفت :

" چه تهی دستی مرد ! "

ابر باور می کرد

من در آئینه رُخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه ... می بینم ، میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور ؟!

هیچ !

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

هیچ !

تو همه هستی من

هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری ؟! .... همه چیز

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من ، این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

نه .... دریغا ، هرگز

کاشکی شعر مرا می خواندی !!!


[ سه شنبه 28 شهریور 1391 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

یاد می یاد اون شبا زیر نگاه مهتاب

تو بودی و من بودم عشق و تماشای آب

یه دنیا خوبی اما بدیش تنها همین بود

تو رفتی و من موندم اشک و نگاه مهتاب


[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
 
سلام...

امروز بعد چند وقت اومدم دوباره از تو بنویسم تویی که شدی مثه سنگ

و می دونم هیچ وقت به خوندن حرفای دلم نمیای، مهم نیست منم

خدایی دارم تو هم نباش از همون اولشم نبودی! مثه همه و همه که

الکی ادعای بودن کردن و بعد غیبشون زد چه از خانواده چه دوستا و

چه تویی که هیچ وقت نخواستی باشی و همیشه حضورتو ازم دریغ

کردی منی که محتاج تو بودم، وقتی من این جوری از دوری تو دارم با

عذاب و درد زندگی می کنم تو چطور می تونی با یکی دیگه باشی؟

آره من عاشقم و عاشق برا معشوقه اش دعای خوشبختی میکنه اما

این رسمش نیس من به یاد تو هر لحظه گریه کنم تو با یکی دیگه باشی

و بگی و بخندی و من شادیه تو ارزومه باشه تو خوش باش حتی اگه من

مردم تو بازم بخند اما این یادت باشه با دلم بد کردی من تورو به دنیا

نمیدم و تو منو به هیچی فروختی! باورم نمی شه کاش هیچ وقت اون

روزا و اون حرفاتو باور نمی کردم کاش هیچ موقع عاشقت نمی شدم که

الان حال و روزم این باشه، تورو انقد دوست دارم که نمی تونم یه لحظه

به این فکر کنم که با کسی جز تو باشم اما تو واست همه چی مهمه

جز من کارات و زندگی جدیدت تو خیلی بد شدی. مجیدرضای  من این نبود!!!

کاش یه روز از خواب بیدار بشم و بفهمم هر جی بوده دروغ بوده و من

هنوزم تورو دارم کاش هیچ موقع نمی فهمیدم دوسم نداری و برات هیچی

مهم نیست اما الان دیگه برای همه ی این کاشا دیره و حقیقت اینه من

تورو واسه همیشه از دس دادم از خدا می خوام بهم صبر بده چون من

نمی تونم ادامه بدم، زندگی بی تو برام جهنمه هیچ امیدی نیس مجیدرضا

من بدون عاشقت میمونم با همه ی بدی هایی که با من کردی هنوزم که

هنوزه یه تار موتو با 100 نفر عوض نمی کنم دلم خیلی پره ازت از اخرین

باری که گفتم برا همیشه از زندگیت می رم دیگه واسه همیشه رفتم و تورو

با همه خوشیات تنها می ذارم.


[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 09:05 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 18 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک