تبلیغات
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
ஜღ☆ஜآژانــــــــس عشـــــــــــــقஜღ☆ஜ
هی دس تکون میدم هی داد میزنم اون سنگ دل ولی هم کـــــــــوره هم کــــــــــــره! 
قالب وبلاگ
سد این نگاهو بشکن
فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه، می میرم بی تو
خوندن من یه بهونه است، یه سرود عاشقونه است
من برات ترانه می گم، تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودنم، بی تو شب سحر نمی شه، می میرم بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم، با تو می مونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم، واست می میرم، جواب دنیا رو می دم، با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم، توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم، با تو می مونم واسه همیشه


[ جمعه 4 مرداد 1392 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور جمله می داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

[ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
اون نمی دونست که چقدر در دلم جا داره
اون نمی دونست که چقدر عاشق سادگی هاشم
مهربون بود ولی نایاب ستاره سهیل من بود
فریاد فریاد که او هرگز یک دروغ بزرگ را به  من نگفت اون دروغ زیباترین جمله جهان بود و
و     هرگز به من نگفت که دوستم داره

[ جمعه 16 فروردین 1392 ] [ 06:42 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
♫♫♫

همه میدونن...

قصه ی لیلی و مجنونو می دونن

عشق شیرین و فرهاد و میدونن

همه میدونن...



اگه دل کندن آسونتر از دروغ بود

یا که فرهاد و شیرینش دروغ بود

نمی شد نمی شد

حتی یه سنگم از بیستون دیگه جدا نمی شد

عشقای امروز واسه یه لحظن

دوست داشتناشون دروغ محضن

دل به دلش دادی ولی سرابه

آخر این عشقا پر عذابه


همه میدونن...

♫♫♫

همشون میگن بی تو کار من تموم زندگی

نباشی بی تو حرومه دروغه

آره دروغه...

آخ دروغه...


عشقای امروز واسه یه لحظن

دوست داشتناشون دروغ محضن

دل به دلش دادی ولی سرابه

آخر این عشقا پر عذابه

♫♫♫


[ جمعه 16 فروردین 1392 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

اگه تقدیر تو اینه كه ازم جدا باشی

اگه كه خدا نمیخواد با من همصدا باشی

اگه بین من و تو یه دنیا خط فاصله ست

اگه هیچ جوری نتونم كه بیارمت به دست

لحظه هامو میشكنم ساعت دیوارو میكوبم

تا نبینم رفتن اون همه لحظه های خوبم

ضربه های نبضمو میگیرم اونقدر كه بمیرم

بهتر از اینه كه عمری فك كنم همش اسیرم

دل به دریا میزنم میگذرم از هر چی كه دارم

میزنم آتیش به هر چیزی كه دارم و ندارم

میسوزونم خودمو تا كه دلم آروم بگیره

تا ببینم هیشكی جز من توی قلبت جا نگیره

رو به روم دیوار بن بست و منم بیچاره تنها

نمیدونم چجوری رد شم از امروز واسه فردا

آرزوم دیدن چشمات حتی از یه عكس سادس

اما انگار این حوالی همه چی واسم پیادس


[ جمعه 16 فروردین 1392 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند
یک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده می شد که آنها را به بهشت راه دهد…
یک سوال!!!
الان که هر سه تا دارین وارد بهشت می شین اونجا روی زمین بدن هاتون روی برانکارد در حال تشییع شدن بسوی قبرستان است
و خانواده ها و دوستان در حال عزاداری در غم از دست دادن شما هستند
دوست دارین وقتی دارن از کنار جنازه راه می رن در مورد شما چی بگن؟ هر آرزویی که بکنید الآن به حقیقت تبدیل میشه!!
اولی گفت : دوست دارم پشت سرم بگن که من جز بهترین پزشکان زمان خود بودم و مرد بسیار خوب و عزیزی برای خانواده ام.
دومی : دوست دارم پشت سرم بگن من جز بهترین معلمهای زمان خودم بودم و تونستم اثر بزرگی روی آدمهای نسل بعد از خودم بگذارم.
سومی گفت : دوست دارم بگن : نگاه کن داره تکون می خوره مثل اینکه زنده است!
نتیجه اخلاقی: اینکه می گن از فرصت ها استفاده کنید, الکی نمیگن که دهنشون گرم بشه, میگن که به کار ببندیم.

[ سه شنبه 12 دی 1391 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

کجا بــودی وقتی برات شکستـم یخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودی وقتــی غریبــی و درد داشت مـن تنها رو دیوونه میـــکـرد

کجــا بودی وقتی کنـار عکســـات شبا نشستم به هوای چشمـــات

کجا بــودی ببینی مــن میســـوزم عیــن چشــات سیـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــای مردمـــو شنیـــدم هــر چــی که باورت نمیشه دیـدم

کنـــایه هــاشونــو به جون خریدم نبــود ستــاره ام شبـا گریه چیـدم

کجا بودی وقتی اشکــام میریخت خون جای گریه از چشام میـریخت

کجـــا بودی وقتـــی آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودی وقتی که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم

خنده واسه همیشه از لبـام رفت

رسیدن از مرمر رویــاهـــــام رفت


[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 05:51 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

 

مینویسم بدون تو
بدون حضور تو
با دلی تنها
با هزار آه
با نگاهی بغض آلود به این فاصله
به این شب ها به این کاغذ های باطله
کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات
برای بیان مخمل رنگ چشمات
بدون تو
این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد
چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد
بدون تو
سوگی دارد فضای اتاقم
و از با تو بودن خیال میبافم
اشک تمدید می شود در نگاهم
بدون تو آه بدون تو...
حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار
جسمم چگونه میجوشد در این سوی دیوار
مثل یک بیمار
گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار
بدون تو قصه نیست
حال امشب و هر شب من است
بدون تو
لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو
پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند
بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند
بدون تو حال من اما...
پشت یک واژه آه
من تا همیشه تنها
ساده و کودکانه گریه میکنم


[ جمعه 3 آذر 1391 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

من همیشه با تو بودم

بی ریا با صداقت

هر چی داشتم

هدیه کردم به چشات

بدون منت

من تو با هم بودن رو

یه روزی آرزو داشتیم

توی باغچه محبت

گل عشقمون کاشتیم

اما تو گل شکستی

با غرور خود پرستی

کاش از اول می دونستم

که تو دل به من نبستی

درد دل هامو به جز تو

من به هیچکس نمی گفتم

ساده بودم ندونستم

یه روز از چشات میفتم

حالا رفتی تنها موندم

با خیالت توی رویا

من کویر خشک پیرم

اما تو همیشه دریا

وقتی قصه مو شنیدی

دل تو ازم بریدی

هر چی گفتم

نرو برگرد

چشاتو بستی ندیدی

ای پرنده ای زمینی

ای مسافر ای قدیمی

تو که مرگ منو دیدی

چرا از پیشم پریدی

 


[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

می خوام برم پا ندارم
می خوام نرم جا ندارم
گریه كنم دل ندارم
داد بزنم نا ندارم
بودنم با تو حرومه
دیگه همه چی تمومه
آخ که این لحظه چه شومه
چه شومه

من دلم تنگ میشه
تو دلت سنگ میشه
نذار این تنگ بلور
بشكنه با این غرور


میخوام برم پا ندارم
می خوام نرم جا ندارم
گریه كنم دل ندارم
داد بزنم نا ندارم
بودنم با تو حرومه
دیگه همه چی تمومه
آخ که این لحظه چه شومه
چه شومه

من دلم تنگ میشه
تو دلت سنگ میشه
نذار این تنگ بلور
بشكنه با این غرور

من دلم تنگ میشه
تو دلت سنگ میشه
نذار این تنگ بلور
بشكنه با این غرور


[ سه شنبه 23 آبان 1391 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
سخته حرفم ولی باید رفت،دیگه،تمومه، دیگه بریدم ...
دیگه،خستم از این که هرچی،هی اومدمو،نرسیدم...
سخته حرفم ،ولی باید بدونی خستم...
ولی باید بدونی که میرم...
با یه یادگاری رو دستم...
با یه یادگاری رو دستم...
سخته رفتن ،بس که سردم،من حرفه دلای شکستم...
من با هر،خاطره با غم،میرم با اینکه وابستم...
سخته رفتن،تلخ حرفم ،ببین من درارو بستم...
من از غروب جُمعم ،حتی از سکوت صبحم ...
خسته اااااام....

سخته حرفم ،رسیده وقت رفتن...
به یاد اون روزا که اسمت هر یه سطر دفتر، نقش میبست ...
چشم با اشک خیره است به ،فردایی که توی زندگیم یه بخش دیگست....
من نمیدونم، بهت نمیومد ،که خودتو بکشی کنار از کنار من تو بری گلم....
نخواستی بفهمی اینو که من عاشقتم ،فهمیدم حق میدم بهت تو باشه بخند...
به من ؟ واقعا که حق داری بخندی ،که با اون نگاهت منو به رگباری ببندی....
که ،بدتر از صدتا گلوله سُربه داغه ،با تو فک میکردم که طلوع صبحه اخه...
تا وقتی بودی توی زندگیم من غم نداشتم ،واست تا جایی که تونستم من کم نزاشتم...
البته خودم میخواستم اینا منت نیست ،ولی با تو بودن واسه من مـِنبعد ریسکه...
دیگه با خاطرات با تو خوشم، پس چون که حتی فکر بی تو بودن کشنده است...
بزار بگم اخرین سطرمو بخونی ،من میرم تا شاید تو قدرمو بدونی...

سخته رفتن بس که سردم،من حرفه دلای شکستم....
من با هر ،خاطره با غم ،میرم با اینکه وابستم...
سخته رفتن تلخ حرفم، ببین من درارو بستم...
من از غروب جُمعم ،حتی از سکوت صبحم ...
خسته ااااام....

سخته حرفم ،رسیده وقت رفتن،گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف اول...
حس میکردم اَخیرن حرفات با خراشه،اونجا بود که فهمیدم این غصه آخراشه...
وقت رفتنه و وقت دفن قلبمه،و خودت میدونی تمومه الکی جو نده...
حرفهای تلختم که نمکه زخممه،و تنها دل خوشیم به قلمه دستمه...
و باز منمو حصرت اینکه دوباره تنهام،و از خدا حالا میخوام من دوباله پرواز....
میدونی چند بار گفتم که تو مال من باش،بگذریم ،دیگه ز دستم در رفته شماره دردا...
تو که میدونستی من تکیه گاه محکمت،بگو با من چرا د اخه نوکرتم...
من که هر دقیقم وابسته به دقیقه ی تو بود،من که حتی لباس تنم به سلیقه ی تو بود...
منی که دست هیچ کسی رو با وجودم نمیگرفتم،تو باعث شدی که توی قلبم بمیره نفرت...
رسیده وقت رفتن ،هرچند من از دلت خیلی وقت رفتم....
باشه تو بردیو اینا برات افتخارن،تو ختم عالمیو منم عـِنـدِ خامم...
فک نکنی اهل جبران یا انتقامم،خودم باید دقت میکردم تو انتخابم...

سخته رفتن بس که سردم،من حرفه دلای شکستم
من درده تموم دنیام ،که زخمامو خودم بستم
سخته رفتن تلخ حرفم،ببین من درارو بستم
من از غروب جُمعم،حتی از سکوت صبحم
خسته ام...
خسته ام...
خسته ام....

[ جمعه 19 آبان 1391 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ باد ] [ نظرات ]

 

هر روز عمرم از دیروز بد تره

عمری كه هر نفس بی غم نمی گذره

دلگیر و خسته ام، بی روح و ساكتم

نبضم نمی زنه، پلكم نمی پره

می دونم، امشبم از خواب می پرم

از گریه ، تا سحر خوابم نمی بره

این زنده موندنه،بازنده موندنه

بی دوست،زندگی! مرگ از تو بهتره

اون روبروم داره پرواز می كنه

می بینمش هنوز از پشت پنجره

هی دَس تكون می دم هی داد می زنم

اون سنگدل ولی هم كوره هم كره

حتی اگه من از این عشق بگذرم

قلبم شكسته و از حقش نمی گذره

دوران گیجی و سرگیجه گیت گذشت

محكم بشین دلم این دورِآخره


[ دوشنبه 15 آبان 1391 ] [ 08:57 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشق و مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تا
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریا

قسم خوردی بر ما ، که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت


گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت


هنوزم تو شب هات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری


[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 08:09 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

تقدیم به او كه نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد .

دلم برای كسی تنگ است كه آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و مهربانی هایش

را به بادم می آورد و دست های سپیدش را به آب می بخشید

و شعرهای خوشی چون پرنده ها میخواند...

آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند.

در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ،

نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا

تا سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هایم را برایش بازگویم


[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 08:06 ق.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]

وقتی دلتنگی به یاد کسی باش که دوستت داره !

وقتی سکوت کردی یاد کسی باش که محتاج صداته!

وقتی غمگینی به یاد کسی باش که عاشق خنده هاته!

وقتی نا امیدی به یاد کسی باش که تنها امیدش تویی ...

|

[ چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 03:06 ب.ظ ] [ باران ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 18 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


هیچ دستی به آن نمیرسد
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تبادل لینک

فروش بک لینک